فقرات فقهيه - شريفي اشکوري، الياس - الصفحة ٢٥٨ - سوم - حد ارتداد
٢٣٩- اگر مرتد ملى پس از گفتن ردّه و پيش از پيشنهاد توبه به او ديوانه شود، حدّ از او ساقط مىگردد؛ اما اگر ديوانه شدن او پس از پيشنهاد توبه و نپذيرفتن آن باشد، خونش مباح و قتلش واجب مىباشد؛ ولى مرتد فطرى توبه ندارد و با ابراز ردّه قتلش واجب مىشود هر چند بعد از ردّه فوراً ديوانه شده باشد.
٢٤٠- اگر مرتد ملّى توبه كرده باشد و شخصى بىخبر از توبه او و به خيال اينكه هنوز بر ارتدادش باقى است او را به قتل برساند بنابر اقوى صاحبان خون او نمىتوانند آن شخص را قصاص كنند؛ ولى حق دارندخونبها طلب كنند.
٢٤١- اگر مرتدّى مسلمانى را عمداً به قتل برساند ولىّ آن مسلمان مىتواند قاتل را به عنوان قصاص بكشد و حق ولىّ در كشتن او به عنوان قصاص مقدم بر حق حاكم است در كشتن او به عنوان ارتداد؛ بلى اگر ولىّ او قاتل را عفو كند و يا با گرفتن مالى از وى مصالحه نمايد آن وقت به علت ارتداد كشته مىشود.
٢٤٢- كسى كه ناسزا بر پيامبر صلى الله عليه و آله را- العياذ باللَّه- از ديگرى بشنود، واجب است او را بكشد و اجراء اين حكم نياز به اذن امام عليه السلام يا نائب ايشان ندارد؛ لكن در صورتى كه شنونده از كشتن او بر جان يا عرض خود يا مؤمنى ديگر بترسد، كشتن آن شخص بر او واجب و حتّى جائز هم نيست، و اگر تنها بر مال معتنابه خود يا برادر دينىاش بترسد، ترك قتل او جائز است و ناسزاگويى به هر يك از ائمه عليهم السلام نيز داراى همين حكم است و در اينكه صديقه طاهره حضرت فاطمه عليها السلام ملحق به آن حضرات باشد وجهى است، بلكه اگر ناسزاى به آن حضرت به ناسزاى بر پيغمبر صلى الله عليه و آله برگشت كند بدون اشكال كشتن آن شخص واجب است؛ و در اجراء اين حكم نيازى به اجازه حاكم شرع نيست؛ ولى اگر نتواند در محكمه شرعى آن را اثبات كند مطابق موازين قضائى با او رفتار مىشود.
٢٤٣- حسب اعتقاد و ادله مسلمين، نبوت پايان يافته، پس اگر كسى كه ادّعاء نبوت كند كشتن او واجب است، و ريختن خونش براى هر كس كه اين ادعاء را از او بشنود مباح است؛ مگر از جان يا عرض خود و يا جان و عرض مؤمن ديگرى بترسد يا مال