فقرات فقهيه - شريفي اشکوري، الياس - الصفحة ٣٩٧ - ديه دست
استخوان فكّ كسى كه دندان ندارد؛ و اما اگر با دندان كنده شود، ديه دندانها هم اضافه مىشود و چنان نيست كه تداخل كنند.
١٤٧- اگر جانى جنايتى بر هر دو استخوان فك وارد آورد كه جويدن غذا بطور ناقص انجام يابد و يا خود استخوانها ناقص شوند ديه آن به حكومت و ارش است.
ديه دست:
١٤٨- قطع هر دو دست ديه كامله و قطع يكى نصف ديه دارد و فرقى بين دست راست و چپ نيست و كسى كه در اصل خلقت يا به خاطر عارضهاى يك دست دارد، اگر آن هم در جنايتى قطع شود، ديهاش نصف است.
١٤٩- حدّ دست از مُچ است يعنى بندى كه كف دست را به ساق پيوند كرده است، پس اگر يك دست كسى از اين نقطه قطع شود، ديهاش نصف ديه كامله است و انگشتان نيز اگر جداى از مُچ قطع شوند، هر يك ديهاى دارند كه ديه مجموع پنج انگشت نصف ديه كامله يعنى پانصد دينار است؛ لكن اگر دست به همراه انگشتان با هم قطع شود، هر دستى همان نصف ديه را دارد و ديگر ديه انگشتان حساب نمىشود يعنى ديه دست و انگشتان با هم تداخل مىنمايند، و اگر دستى كه در اصل خلقت يا به خاطر آفت و جنايتى انگشت ندارد، قطع شود در آن حكومت و ارش است نه ديه. ١٥٠- اگر جانى دستى كه انگشت ندارد را قطع كند در آن حكومت است، چه اينكه در اصل خلقت بدون انگشت بوده باشد و يا انگشت داشته لكن به خاطر آفتى يا جنايتى قطع شده باشد.
١٥١- اگر كف دستى كه انگشت دارد با مقدارى از استخوان زند- محل اتصال ساق به كف دست- در جنايتى قطع شود، ديهاش پانصد دينار است، و اگر با مقدارى از ساق قطع شود، در خصوص آن مقدار زايد قطع شده ظاهراً حكومت است.
١٥٢- ديه دستى كه از مرفق قطع شود پانصد دينار است چه داراى كف باشد يا نباشد، و ديه دستى هم كه از شانه قطع شود همين است چه مرفق داشته باشد يا نداشته