فقرات فقهيه - شريفي اشکوري، الياس - الصفحة ١٠٥ - ز - مدعىبه معلوم باشد
نزدش بوده وآن را دزد برده باشد و به داده گاه از دست دزد شكايت نمايد.
٧٥- كسى كه ولايت دعوى دارد مىتواند در مورد همه چيز تشكيل دعوى نمايد حتى مىتواند قسم بدهد و اگر يقين داشته باشد مىتواند قسم هم بخورد.
و- حكم در مورد دعوى فائده شرعى داشته باشد:
٧٦- دعوى بايد طورى باشد كه اگر قاضى طبق آن حكم كند اثرى داشته باشد، پس اگر شخصى ادّعاء كند كه زمين در حركت است و ديگرى منكر آن شود چنين دعوايى مسموع نيست، مانند دعواى چيزى كه عقلًا يا عادةً يا شرعاً محال مىباشد.[١]
ز- مدّعىبِه معلوم باشد:
٧٧- مدّعىبه- چيز مورد ادعاء- به وجهى از وجوه معلوم باشد، پس ادّعاء در مورد چيز مجهول مطلق مسموع نيست، مثلًا كسى نزد قاضى ادعاء كند كه من نزد اين شخص
[١] - مانند مثالهاى زير:
الف- كسى ادّعاء كند فلان ملك بر من وقف شده، و يا مالكش آن را به من بخشيده و در عين حال قبول دارد كه هر چه بوده قبض و اقباضى واقع نشده در نتيجه به فرض هم كه وقف يا هبهاى واقع شده باشد به خاطر اينكه قبض صورت نگرفته باطل است، و ادّعاء مدَّعى اثرى ندارد.
ب- دو نفر با هم در بيع اختلاف كنند يكى بگويد فروختهاى و ديگرى بگويد نفروختهام، و مدَّعى هم قبول داشته باشد كه بيع باطل واقع شده مثلًا مدَّعى بگويد به بيع ربائى آن را به من فروختهاى و ديگرى بگويد اصلًا نفروختهام كه دعوى اثرى ندارد.
ج- مدَّعى ادّعاء كند سبد انگورى كه جلو دكان فلانى است از باغ من است و من غير از اين ادّعائى ندارم كه دعوى اثرى ندارد، زيرا به فرض كه دو شاهد بياورد انگور را از صاحب دكان نمىگيرند و به او نمىدهند، چون او ادعاء نكرده كه انگور ملك من است؛ بلكه گفت از باغ من است.
د- مدَّعى ادعاء ملكيت چيزى كند كه تحت ملك در نمىآيد مثلًا بگويد فلان خوك يا فلان خمر ملك من است، زيرا به فرض هم كه به طريق شرعى دعوىى خود را اثبات كند حاكم نمىتواند به كسى كه خوك را در دست دارد بگويد آن را به مدَّعى برگردان؛ مگر در مواردى كه مدَّعى حق اولويتى داشته باشد مثلًا آب انگورش خمر شده باشد و ممكن باشد به علاج سركه گردد.
ه- مدَّعى ادعائى بر مُدَّعىعليه غير محصورداشته باشد، مثلًا ادعاء كند من از يك نفر از اهل اين شهر طلبى دارم.