فقرات فقهيه - شريفي اشکوري، الياس - الصفحة ١٧٠ - انهاء حكم قاضى به قاضى ديگر
اول بر او واجب مىشود؛ مگر حكم خلاف شرع يا در حدود و حقوق الله باشد، كه در اين دو فرض حاكم دوم نمىتواند حكم حاكم اول را انفاذ نمايد.
٢٩٦- شهادت بر اصل حكم هرگاه فراهم نباشد شهادت بر تحقق حكم هم بعيدنيست موجب باشد حاكم دوم انفاذ حكم حاكم اول نمايد.
٢٩٧- شهادت بر حكم حاكم يك مرتبه قبول است، پس شهادت بر شهادت بر شهادت كه سه مرتبه است قبول نيست.
٢٩٨- اگر حاكم دو شاهد عادل را حاضر كند و بگويد من در فلان قضيه حكم كردهام و دو شاهد اين را به حاكم دوم بگويند و شهادت بدهند قبول است.
٢٩٩- در جواز شهادت بينه و نيز در قبولش چيزى علاوه بر شرائطى كه در سائر مقامات معتبر است شرط نيست.
٣٠٠- شرائط حكم به انفاذ دو شاهد، آن است كه دو شاهد تمامى خصوصيات مدَّعى و مُدَّعىعليه و شىء مورد نزاع يعنى- مُدَّعىبِه- را طورى حفظ كنند كه ابهامى باقى نمانده و نيز در شهادت بر شهادت آن دو شاهدى كه مدَّعى نزاع آورده، نام و نشان و همه خصوصيات شان را كه مورد نياز است حفظ كنند هم در حكم حضورى و هم در حكم غيابى و در عين اينكه حاكم، حكم خود را عليه غائب صادر كرده غائب بر حجت خود باقى است، يعنى بعد از حضور مىتواند از خود دفاع كند.
٣٠١- در هر واقعهاى كه حاكم اولى حكم كند، ظاهراً همان حكم او اصل و قاطع خصومت است؛ و حكم حاكم دوم نسبت به آن واقعه اجنبى است و جنبه اجراء و امضاء دارد و هيچ تأثيرى در اصل واقعه ندارد و انفاذ يا عدم انفاذ او بعد از تماميّت موازين قضاء نزد حاكم اول يكسان است، پس حاكم دوم نمىتواند درباره آن واقعه حكمى صادر كند، زيرا نه از واقعه آگاهى دارد و نه موازين قضاء نزد او تحقق يافته است.
٣٠٢- هرگاه حاكم در مرافعهاى حكم كند آن حكم واجب العمل براى همه است و چنانچه بعد از صدور حكم، حاكم فوت كند، يا فاقد شرطى از شرائط قضاء شود حكم به قوت خود باقى مىباشد و باطل نمىشود؛ و لازم نيست قاضى بر شرائط تا وقت عمل