فقرات فقهيه - شريفي اشکوري، الياس - الصفحة ٣٩٤ - ديه دندان
١٣٣- اگر بدون قطع زبان جنايتى بر كسى وارد آورد كه مدتى از گفتار عاجز شود و سپس زبانش باز شود ظاهر اين است كه خونبهاى كاملى كه از او گرفته شده را برمىگردانند البته اين در فرضى است كه كشف شود عجز او از نطق عارضى بوده نه حقيقى و الا برگردانده نمىشود.
ديه دندان:
١٣٤- اگر جانى تمامى دندانهاى كسى را از بين ببرد بايد خونبهاى كامل بدهد و اين خونبها به بيست و هشت عدد- كه عدد دندانها است- تقسيم مىشود، يعنى دوازده دندان جلو كه دو دندان پيشين و دو رباعيات و دو دندان نيش پايين و بالا هر يك پنجاه دينار كه جمعاً ششصد دينار مىشود، و شانزده دندان ديگر كه در دو طرف دندان نيش تا آخر دهان و در هر طرف از پايين و بالا چهار دندان قرار دارند و عبارتند از: يك ضاحكه و سه آسياب در هر طرف و بايد چهارصد دينار باقى مانده را بر عدد اينها تقسيم نمايند كه ديه هركدام بيست و پنج دينار مىشود و بايد پرداخت گردد و چهار دندان به- نام نواجد- يعنى دندانهاى عقل، و نيز دندان اضافى اگر باشد به حساب نمىآيند، بلكه بايد هزار دينار ديه را بر همان عدد بيست و هشت تقسيم كنند نه بر عدد دندانهاى مجنى عليه، چه دندانهايش در اصل خلقت ناقص بوده باشند يا بر اثر عارضهاى. ١٣٥- اگر تعداد دندانهاى مجنّى عليه از بيست و هشت عدد كمتر باشد ديه هزار دينار را به تعداد همان بيست و هشت عدد تقسيم مىكنند تا ديه دندانهاى او به ازاى دندانهايى كه ندارد نقص پيدا كند، چه در اصل خلقتش ناقص بوده يا به خاطر عارضهاى ناقص شده باشد.
١٣٦- براى دندانهاى زايد بر بيست و هشت، ديهاى مقدّر نشده و ظاهراً در مورد آنها بايد به حكومت رجوع شود، چه اينكه آن زيادى نظير نواجد باشد كه در رديف دندانها واقع است و يا زيادى در جلو دندانها و يا پشت آن روييده باشد، و اين تفاوت گرفتن در صورتى است كه كندن آن دندآنها نقص باشد؛ و اما اگر نقص نباشد و يا بودنش نقص