فقرات فقهيه - شريفي اشکوري، الياس - الصفحة ٣٩٣ - ديه زبان
قطع شود ولى از اداء يك چهارم حروف عاجز شده باشد يك چهارم خونبها ديه آن است و بعكس اگر يك چهارم از مساحت زبان قطع شده، ولى مجنّى عليه از اداء نيمى از حروف عاجز شده باشد، نصف خونبها ديه او است.
١٢٩- اگر در جنايتى مجنّى عليه در اداء هيچ يك از حروف عاجز نشود لكن وضع سخن گفتنش طورى تغيير پيدا كند كه به تشخيص عرف عيب شمرده شود مثلًا زبانش كُند و يا تند يا سريع گردد و يا حرفى را به شكل حرفى ديگر اداء كند كه اگرچه آن حرف ديگر نيز صحيح است لكن عرف اينگونه تلفّظ را عيب بداند، مرجع حكومت است و بايد جانى ارش آن را بدهد.
١٣٠- اگر در جنايتى زبان كسى قطع شود و تلفّظ به چند حرف برايش غير ممكن گردد آنگاه جانى ديگر در جنايتى ديگر قسمتى از بقيّه زبان او را قطع كند. مثلًا در جنايت اوّل تلفّظ به چهارده حرف و در جنايت دوم مثلًا تلفظ به هفت حرف را از دست بدهد نصف خونبها را جانى اولى و نصفِ نصف را كه ربع است جانى دومى بايد به او بدهد.
١٣١- اگر جانى ضربهاى بر سر كسى وارد آورد يا كار ديگرى با او انجام دهد كه او را لال كند و نتواند حرف بزند بدون آنكه آسيب ديگرى به زبانش برسد، بايد خونبهاى كامل بدهد، و اگر جنايت وارد شده او را اخرس كند و سبب شود كه از اداء چند حرف عاجز گردد، بايد به عدد همان حروف ديه بپردازد، و اگر زبان اخرس او را قطع كند، ثلث ديه بر ذمهاش مىآيد هر چند مجنى عليه بتواند با مقدارى كه از زبانش مانده لقمه را به زير دندانهايش برساند و طعام را بچشد و خواه قادر بر اداءى حروف شفوى و حلقى باشد يا نه.
١٣٢- اگر كسى زبان كودكى را كه به سنّ حرف زدن نرسيده قطع كند تمام خونبها را بايد بپردازد، و اگر به آن سن رسيده ولى به زبان در نيامده، ثلث خونبها را بايد بپردازد، و اگر بعداً معلوم شود كه كودك لال نبوده بايد بقيّه خونبها را كه دو ثلث است نيز بپردازد.