مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٨٢٥
مجموعه آثار اسـتاد شهید مطـهری، جلد ٢٨، ص: ٨٢٥
معانی مختلف «ابولهب»
این سوره آن مرد (عبدالعُزّی) را به نام «ابولهب» میخواند. ابولهب است از این نظر که یک مرد سرخ روست و گونههای مشتعلی دارد و به حسب ظاهر ابولهب است. همچنین ابولهب است به اعتبار باطن که آتش کینهاش دائما در حال التهاب و اشتعال است. او فقط با پیغمبر مبارزه نمیکرد، اصلا با مسلک پیغمبر مبارزه میکرد و دائما مراقب بود که هرجا پیغمبر میرود برود دنبال او و گفتههای پیغمبر را خنثی کند. در ایام حرام که به حکم قوانین و سنت جاهلیت همه آزاد بودند و پیغمبر هم آزاد بود که برود حرفش را بگوید، مثل سایه پشت سر پیغمبر میرفت و میگفت دروغ میگوید، این ساحر است، این از خود ماست، ما خودمان بهتر میدانیم، برادر زاده من است. به یکی میگفت ساحر است، به دیگری میگفت خُل است و.... «ابولهب» بود و آن آتشهای کینه در باطن او مشتعل بود؛ پدر لهب و اشتعال بود.
عرض کردیم کلمه «اَبو» در زبان عرب ]وقتی به اسمی اضافه میشود [یعنی کسی که صاحب یک چیزی است فراوان. ابوالمال یعنی کسی که مال فراوان دارد، ابوالعلم یعنی کسی که علم فراوان دارد. او ابولهب بود، یک پارچه التهاب و اشتعال بود اما التهاب و اشتعال از آتش کینه و حسادت.
در عین حال همین آدم ابولهب بود به معنی صاحب التهابهای فراوان در جهنم، آتشهای ملتهب جهنم (نارآ ذاتَ لَهَبٍ).
قرآن یک کلمه را انتخاب کرده که در آنِ واحد از سه جنبه بر آن مردِ «عبدالعُزّی نام» صادق است. کلمه «حمّالة الحطب» را برای زن او انتخاب کرده که باز از سه جنبه درباره این زن صادق است. بلاغت و رسایی معنایش همین است که کلمات، کوتاه و مختصر باشد ولی عمیق و پر معنا و خاطره انگیز؛ یعنی در آنِ واحد معانی متعدد را در ذهنها احیا کند که همه آن معانی هم درباره این کلمات صادق است.
وَ امْرَأَتُهُ حَمّالَةَ الْحَطَبِ. فی جیدِها حَبْلٌ مِنْ مَسَدٍ. این هیزم کش؛ در حالی که ریسمانی تافته از رشتهها به گردنش افتاده است. «مَسَد» طناب و ریسمان است. آنچه را که میبافند ـ که چند رشته را با یکدیگر میبافند ـ در زبان فارسی «ریسمان» میگویند. اصلا در «ریسمان» ماده «رشته» هست، یعنی چیزی که رشتهاند به یکدیگر. قدیم معمول بود، ما ]ایرانیها [ریسمان را از موی بز و مانند آن میبافتیم. حالا طناب را از پنبه و مانند آن درست میکنند. اعراب از لیف خرما درست میکردند. لیف خرما رشتههای خیلی نازکی است که وقتی این رشتهها را میبافتند طنابهایی درست مثل همان چه که ما از مو میبافیم ساخته میشد. اصل «مسد» انحصار به لیف خرما ندارد، یعنی ریسمانِ به هم بافته شده، ولی مصداق «مسد» در آن وقت و ریسمانهایی که در مکه موجود