مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٥١ - آشنایی با قرآن (١٣)
مجموعه آثار اسـتاد شهید مطـهری، جلد ٢٨، ص: ٥٥١
میشود: و تو حلول کنندهای در این شهر؛ یعنی اقامت داری در این شهر.
معنی دیگر «حِلّ»، «حلال» است. در این صورت معنی آیه چنین میشود: و حرمت تو در میان این مردم از بین رفته است؛ اینجا بلدِ حرام و شهرِ حرام است و همه چیز حتی حیوانات محترماند[١] ، ولی تو در اینجا برای این مردم حلال هستی؛ یعنی این مردم درباره یک حیوان ظلم را روا نمیدارند ولی درباره تو هر ظلمی را روا میدارند.
معنی دیگر «حِلّ»، «مُحِلّ بودن» است. در مکه مردم مُحرِم میشوند و در حال محرم بودن خیلی از چیزهایی که در حال مُحِلّ بودن بر آنها حرام نیست حرام میشود و نسبت به یک چیزهایی هم انسان در آنجا همیشه در حال احرام است مثل صید کردن و شکار کردن حیوانات حرم. «مُحِلّ بودن» به معنی این است که آنچه بر دیگران حرام است بر تو حلال است.
وجه اول
حال اگر در اینجا «حِلّ» را به معنی حلال و کسی که تمام حقوقش از بین رفته و هر ظلمی درباره او جایز است بگیریم آنوقت «لا اُقْسِمُ» به معنای حقیقیاش است؛ یعنی واقعا قسم نمیخورد. لااُقْسِمُ بِهذَا الْبَلَدِ. وَ أنْتَ حِلٌّ بِهذَا الْبَلَدِ. من به این شهر که برای تو حرمتی قائل نیست قسم نمیخورم؛ یعنی این شهر آنوقت حرمت دارد که تو حرمت داشته باشی؛ وقتی تو که پیغمبر خدا هستی، در این شهر حرمت نداری پس من به این شهر قسم نمیخورم. این یک معنی است که فی حد ذاته میتواند درست باشد.
وجه دوم
اما اگر «حِلّ» را به معنی حلول کننده بگیریم معنی دیگری میدهد که آن هم درست است. در این صورت معنی چنین میشود: سوگند به این شهر در حالی که تو مقیم آن هستی؛ یعنی چون تو در این شهر مقیم هستی من به این شهر سوگند یاد میکنم.
هر دو وجه مذکور از نظر نتیجه یکی میشود و حرمت پیغمبر را بیان میکند. در یک وجه میفرماید: چون تو کسی هستی که در این شهر درباره تو هر ظلم و ستمی را روا میدارند من به آن سوگند نمیخورم، چون قابل سوگند خوردن نیست. در وجه دیگر میفرماید: به دلیل اینکه تو در این شهر اقامت داری سوگند میخورم.
[١] . حتی در جاهلیت هم این جهت را رعایت میكردند.