مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٨٢٢
مجموعه آثار اسـتاد شهید مطـهری، جلد ٢٨، ص: ٨٢٢
آمدند به غار ثور و امیرالمؤمنین علی (ع) را در جای خودشان خواباندند و قریش اجتماع کردند که شبانه بریزند به سر پیغمبر و حضرت را دستهجمعی بکشند ـ ابولهب روی همان عِرق و تعصب خویشاوندی مانع شد؛ گفت: نه، شب نریزیم، خانهای است که زن در آن است، ولی خانه را محاصره میکنیم که بیرون نرود، صبح میریزیم به خانه. صبح وقتی که داخل خانه رفتند دیدند که پیغمبر نیست و علی به جای او خوابیده.
تا جنگ بدر هم که در سال دوم هجری واقع شد باز ابولهب زنده بود. در جنگ بدر شرکت نکرد ولی جزو ثروتمندانی بود که به تجهیزات جنگ کمک کرد. در مکه منتظر بود که خبر شکست پیغمبر برسد چون تجهیزات مکیها و قُرَشیها نسبت به تجهیزات پیغمبر خیلی برتری داشت و مطمئن بودند که کار پیغمبر را یکسره خواهند کرد. منتظر بود که سر پیغمبر را بیاورند که خبر رسید قریش شکست مفتضحی خوردند و هفتاد نفر از سران قریش کشته شدند و حدود هفتاد نفر اسیر گرفته شدند و اینها خائبآ خاسرآ برگشتند. میگویند ابولهب از غصه تقریبا دق کرد. نوشتهاند بیماری عَدَسه[١] ـ که ظاهرا بیماری جلدی نظیر آبله بوده ـ گرفت و بدنش عفونت پیدا کرد و در همان حال مرد، و چون بیماریاش را مسری میدانستند کسی به طرفش نمیرفت و او را در گوشه دوری انداخته بودند و به وضع بد و فلاکتباری به دَرَک واصل شد و کسی جرأت نمیکرد به طرف جنازهاش برود که آن را دفن کند. رفتند از سیاهها اجیر گرفتند[٢] ، آنها رفتند آن بدن متعفن را برداشتند و زیر خاک کردند.
ولی این سوره در خود مکه نازل شد و ابولهب و زنش فوقالعاده به واسطه نزول این سوره ناراحت شدند و از آن به بعد تقریبا ماستها را کیسه کردند و سایر افراد قریش هم ترسیدند؛ دیدند وقتی که این جور جملههای آهنگ دار پر معنا بیاید، دیگر آبرو برای اینها باقی نمیماند.
فرمود: سَیصْلی نارآ ذاتَ لَهَبٍ. (این، دنیای اوست که بدبخت و بیچاره خواهد شد) و در آینده و قیامت به آتشی وارد خواهد شد ملتهب، آتشی ذاتَ لَهَب، صاحب التهاب. خودش ابولهب است، پدر التهاب و اشتعال است، به آتشی وارد خواهد شد که آن آتش هم مشتعل و ملتهب است.
نعیمها و نقمتهای قیامت تجسم اعمال انسان است
مکرر گفتهایم که نعیمهای بهشتی و نقمتها و عذابهای جهنمی تجسمیافتههای اعمال انسان در این دنیا هستند. یک آدمی که این طور از آتش کینه و از آتش حسادت و از آتش جحود و انکار
[١] . [عدسه: آبله وبایی (لغتنامه دهخدا).]
[٢] . پولی به بعضی از سیاهها ـ كه آنها نسبت به مردم مكه وحشی بودند و واقعا هم وحشی بودند ـ دادند و آنها رااجاره كردند.