مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٧ - آشنایی با قران (١٠)
مجموعه آثار اسـتاد شهید مطـهری، جلد ٢٨، ص: ٦٧
فَعَصی فِرْعَوْنُ الرَّسولَ فَاَخَذْناهُ اَخْذآ وَبیلا. فرعونِ با آن قدرت، با آن عظمت، آن مکذب اولی النعمه بزرگ، آن بت بزرگ، ما او را گرفتیم گرفتن بسیار سختی. این دنیایش بود. فَکیفَ تَتَّقونَ اِنْ کفَرْتُمْ یوْمآ یجْعَلُ الْوِلْدانَ شیبآ. این تازه صد در دنیایش است، آن هزار در آخرتش را ببینید دیگر چه خواهد بود! یعنی این که دنیایش است آخرتش دیگر واویلاست! چگونه شما فرار خواهید کرد و پرهیز خواهید کرد و خود را نگه خواهید داشت اگر به کفرتان باقی بمانید، از روزی که سختیهای آن روز بچهها را پیر میکند؟! البته مقصود این نیست که در آنجا بچهها عملا پیر میشوند. در لسان عرب این مطلب هست، در فارسی هم کم و بیش شاید باشد که وقتی میخواهند بگویند مصیبت خیلی دردناک است میگویند ای آقا! یک شدتی، یک مصیبتی گرفتار شدیم از آن مصیبتهایی که جوان را پیر میکند و پیر را به گور میکشاند.
سخن امیرالمؤمنین (ع)
عین همین تعبیر در نهجالبلاغه هست. در خطبه شقشقیه که حضرت آن درددل خودشان را ذکر میکنند از مسئله غصب خلافت و اینکه بعد از پیغمبر با من چه کردند، میفرماید: اَما وَ اللهِ لَقَدْ تَقَمَّصَهَا ابْنُ اَبِی قُحافَةَ، وَ اِنَّهُ لَیعْلَمُ اَنَّ مَحَلّی مِنْها مَحَلُّ الْقُطْبِ مِنَ الرَّحی: ینْحَدِرُ عَنِّی السَّیلُ، وَ لا یرْقی اِلَی الطَّیرُ. به خدا سوگند پسر ابوقحافه خلافت را مانند یک پیراهن به تن کرد پیراهنی که از او نبود. جامهای که از او نبود بلکه از دیگری بود غاصبانه به تن کرد. جاهلانه هم نبود که نمیدانست و اشتباه کرده بود؛ خیر، اشتباه نکرده بود: وَ اِنَّهُ لَیعْلَمُ خوب هم میدانست اَنَّ مَحَلّی مِنها مَحَلُّ الْقُطْبِ مِنَ الرَّحی میدانست که در این کارخانه، در این آسیا (در قدیم مهمترین کارخانهها که مردم میفهمیدند یک آسیا بود) آن محوری که این سنگ باید دور او بچرخد منم. این را خوب میدانست. اشتباهی نبود. ینْحَدِرُ عَنِّی السَّیلُ وَ لا یرْقی اِلَی الطَّیرُ. او علی را خوب میشناخت، میدانست علی آن کوه بلندی است که از دامن آن کوه سیل (یعنی سیل علوم) میریزد و قلهاش آنچنان مرتفع است که هیچ مرغی نمیتواند به آن قله برسد. همه اینها را میدانست.
فَسَدَلْتُ دونَها ثَوْبآ وَ طَوَیتُ عَنْها کشْحآ وَ طَفِقْتُ اَرْتَإی بَینَ اَنْ اَصولَ بِیدٍ جَذّاءَ اَوْ اَصْبِرَ عَلی طَخْیةٍ عَمْیاءَ. در چنین شرایطی من هم دامن کشیدم، خودم را کنار کشیدم، فکر کردم با دست خالی و تنها با اینها مبارزه کنم و یا اینکه بر این مصیبت صبر کنم، خویشتنداری کنم؛ دیدم صبر کردن و خویشتنداری کردن به عقل نزدیکتر است: فَرَأیتُ اَنَّ الصَّبْرَ عَلی هاتا اَحْجی.
فَصَبَرْتُ وَ فِی الْعَینِ قَذی وَ فِی الْحَلْقِ شَجآ (آن تعبیر استخوانِ در گلو را ایشان هم به کار بردهاند) صبر کردم در حالی که مانند کسی بودم که خار در چشمش فرو رفته باشد و استخوان در