مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٧٢ - آشنایی با قرآن (١٢)
مجموعه آثار اسـتاد شهید مطـهری، جلد ٢٨، ص: ٣٧٢
نداری و فقط چشمت به اغنیاست، البته چنین چیزی نسبت به پیغمبر اکرم محال است؛ کسی که اینچنین باشد، پیغمبر نیست. ولی یک وقت مطلب طور دیگری است. پیغمبر در کار پیغمبری خودش، در کارهای لِلّه و فیاللّه خودش، تدبیری اندیشیده و خدای متعال در مورد همین تدبیر فیاللّه و لِلّه که صددرصد هم الهی است او را مورد عتاب قرار میدهد و یک نوع کار لِلّه و فیاللّه دیگری به او پیشنهاد میکند[١] . این، دو مسئلهای بود که میخواستیم در مورد آیات قبل بیان کنیم.
انسان «کافر نعمت» است
در آیاتی که از قُتِلَ الاِْنْسانُ ما اَکفَرَهُ شروع میشود، مراد از «انسان» انسان به طور عام است، نه این که اشاره به یک انسان خاص باشد[٢] یا این که فرد فرد انسان بدون استثنا مراد باشد. در حقیقتْ مقصود، نوع انسان است و در این آیات مطالبی گفته شده که مربوط به نوع انسان است. مثل این که بگوییم: انسان چنین است، یعنی نوعا انسانها اینچنین هستند.
قُتِلَ الاِْنْسانُ ما اَکفَرَهُ کشته باد انسان، چقدر کافر است! نعمتی که خدا به او میدهد، قدر آن را نمیشناسد. ]این [شامل همه نعمتهاست، هم نعمتهای معنوی رسالت و قرآن و وحی و غیره که در آیات قبل ذکر فرمود و هم نعمتهای دیگر که از اینجا شروع به ذکرشان میکند. میفرماید: مِنْ اَی شَیءٍ خَلَقَهُ انسان به خودش فکر کند و ببیند خدا او را از چه چیزی آفریده است؟ جواب میدهد : مِنْ نُطْفَةٍ خَلَقَهُ خدا او را از نطفه آفرید، از یک آب کثیف عَفِن. امیرالمؤمنین جملهای دارند که مفهومش این است که انسان اگر انسانیت خودش[٣] و معنویت خودش را گم کند و خودش را فقط همین تن بشناسد، دیگر چه ارزشی برای او باقی میماند؟! فرمود: ما لاِبْنِ آدَمَ وَ الْفَخْرِ: اَوَّلُهُ نُطْفَةٌ، وَ اخِرُهُ جیفَةٌ، لا یرْزُقُ نَفْسَهُ، وَ لا یدْفَعُ حَتْفَهُ[٤] .
فَقَدَّرَهُ بعد او را اندازهگیری کرد؛ یعنی جهازات بدنش و جهازات روحی و معنویاش را اندازهگیری کرد. ثُمَّ السَّبیلَ یسَّرَهُ بعد که به این دنیا آمد، برای او راهی را میسّر و آسان کرد؛ یعنی برای او راهی قرار داد و آن راه را میسّر و آسان کرد و او را در آن راه راهنمایی کرد تا حرکت کند.
[١] . سؤال : مثل این كه به كسی بگویند: «از شما انتظار نداشتیم كه چنین كاری بكنید.»استاد : بلكه نظیر این است كه بگویند: «ما از شما بیش از این انتظار داشتیم». آنهم در یك سطح بالایی، یعنی دریك كاری كه تازه خود آن كار هم خیلی عالی است.
[٢] . یعنی انسان عهدی و معین مقصود نیست.
[٣] . یعنی روحش و آنچه كه به آن مربوط است.
[٤] . نهجالبلاغه، حكمت ٤٥٤. [پسر آدم را چه با فخر و نازیدن، كه اولِ او منی و آخرِ او مردار بدبوست، نه خودرا روزی میدهد و نه مرگ خویش را دفع مینماید.]