مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٥٦ - آشنایی با قرآن (١١)
مجموعه آثار اسـتاد شهید مطـهری، جلد ٢٨، ص: ٢٥٦
در صدر اسلام هر دو نظریه میان نحلههای کلامی پیدا شده بود. گروهی بودند به نام «مُرجئه» که تمام تکیهشان روی ایمان بود، میگفتند پیغمبران آمدهاند که به مردم ایمان و دریافت صحیح حقیقت بدهند؛ حقیقت را بر مردم عرضه بدارند، مردم هم به آن حقیقت ایمان و اعتراف و تصدیق داشته باشند. این اصل است، دیگر مسئله عمل یک فرع و طفیلی است. ایمان اگر درست بود همه چیز درست است، عمل یک امر خیلی طفیلی است. گروه دیگر ـ که خوارج بیشتر این گونه بودند ـ ارزش را فقط و فقط برای عمل میدانستند، اصلا برای ایمان ]ارزشی قائل نبودند.[ ایمان را صرفآ یک اهرم برای انجام عمل تلقی میکردند و الّا ایمان ارزشی ندارد. لهذا اصلا مقیاس کفر و اسلام را خود عمل قرار میدادند و معتقد بودند فاسق و کافر با همدیگر فرق ندارد. اگر کسی مرتکب گناه کبیره بشود کافر است. آدمی که مرتکب یک گناه کبیره میشود از اسلام خارج است چون اسلام جز عمل چیزی نیست.
ولی آن چیزی که اولا از خود آیات قرآن استنباط میشود و ثانیآ در روایات و مکتب اهلالبیت فوقالعاده روی آن تکیه کردهاند و تعلیم دادهاند، گو اینکه بعدها مدعیان پیروی اهلالبیت ـ مثل ما ـ گاهی از آن طرف رفتند گاهی از این طرف، ولی اصل تعلیم این است که خیر، هم ایمان و تصدیق به حقیقت و دریافت حقیقت ارزش ذاتی دارد و هم عمل. سعادت انسان به هر دو بستگی دارد. لهذا شما میبینید قرآن همیشه امَنوا وَ عَمِلُوا الصّالِحات را توأم ذکر کرده. این چه بیماری است که بگوییم اصل، امَنوا است وَ عَمِلُوا الصّالِحات مهم نیست، یا بگوییم اصل، عَمِلُوا الصّالِحات است امَنوا مهم نیست. اگر مهم نبود قرآن فقط بر یکی از ایندو تکیه میکرد. پس چرا هر دو را توأم با یکدیگر ذکر میکند؟
ایمان ارزش ذاتی دارد
فعلا در اینجا به مناسبت آیات این سوره، بحث ما درباره ارزش ذاتی ایمان است که ایمان ارزش ذاتی دارد. از وقتی که این فلسفههای غربی پیدا شده و این افکار غربی رایج گردیده و حرفهایی به نام ایدهآلیسم و ماتریالیسم و امثال اینها مطرح شده و ایمان و عمل را تبدیل به ذهنیت و عینیت کردند، عدهای گفتند که ایمان به تنهایی ذهنیت است. نه، ایمان عینیت است نه ذهنیت. این اشتباه است. یک نفر مادی که واقعیت انسان را جز همین ماده نمیداند و تمام ارزش روحی انسان را جز انعکاس ماده خارجی در سلسله اعصاب چیزی نمیداند، او میتواند و باید این حرف را بزند که ایمان صرفآ یک ذهنیت است و هیچ ارزشی ندارد جز همان ارزش اهرمی و حرکت دادن به سوی عمل. اما آن کسی که قائل به این است که انسان یک واقعیت و یک حقیقت مرکب از روح و بدن است و اساس واقعیت انسان را روح انسان تشکیل میدهد و روح برای خود کمالی دارد ماوراء