مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٤٣ - آشنایی با قرآن (١١)
مجموعه آثار اسـتاد شهید مطـهری، جلد ٢٨، ص: ٢٤٣
پخش نیکیها. اما اگر عُرْفآ را به معنی اول بگیریم، یعنی آن فرستاده شدگان پشت سر یکدیگر و متراکم شده. حالا باز مقصود چیست، بعد عرض میکنیم.
فَالْعاصِفاتِ عَصْفآ. نفرمود: وَالْعاصِفاتِ عَصْفآ، فرمود: فَالْعاصِفاتِ عَصْفآ. اگر وَالْعاصِفاتِ عَصْفآ بود یک قَسَم جداگانه میشد: و قَسَم به عاصفات. ولی میفرماید: فَالْعاصِفاتِ قَسَم به همان مرسلاتِ عاصفات، مرسلاتی که این صفت را دارند که عاصف هم هستند. عاصف در مورد بادهای تند به کار برده میشود و بیشتر مفهوم ازجاکندن را میدهد. میدانید باد اگر خیلی سریع باشد مثلا درختها را از ریشه میکند. اگر از آن هم سریعتر باشد اصلا ساختمانها را هم زیر و رو میکند. فَالْعاصِفاتِ عَصْفآ آن فرستاده شدگانی که برکننده از ریشه هستند نوعی برکنندگی، یعنی به سرعتی چیزهایی را از جا میکنند.
وَ النّاشِراتِ نَشْرآ. نشر، بیشتر معنی بسط و باز کردن را میدهد. آن بازکنندهها ]که باز میکنند بازکردنی. [اگر کتابی بسته باشد و آن را باز کنند، این را «نشر» میگویند. در قیامت، باطنهای پوشیده باز میشود و نفس انسان مانند یک کتاب بسته باز میشود و هر چه اسرار در او هست همه مکشوف میشود، به این مناسبت قیامت را هم «یومالنشر» میگویند. پس نشر در اصل معنی، معنی بسط و باز کردن را میدهد. البته احیانآ به معنی پراکنده کردن هم میآید، چون پراکنده کردن هم نوعی بازکردن است. مثلا میگویند فلان کتاب منتشر شد. یک کتاب را بعد از آن که چاپ میکنند فرض کنید دوهزار نسخه در چاپخانه هست. تا وقتی که در آنجا هست میگویند این کتاب چاپ شده ولی هنوز منتشر نشده، اما وقتی که آن کتاب را پخش کردند میگویند منتشر شد. آن هم نوعی باز شدن و باز کردن است. یا مثلا میگویند نشر اسلام. میگوییم اسلام را در دنیا نشر کنیم، یعنی حقایق اسلامی را در دنیا تبلیغ و پخش کنیم، یعنی این معارف و فرهنگی که در یک جا مثل اینکه ذخیره و انبار شده و مردم جاهای دیگر از آن اطلاع ندارند، گویی این را ما به همه جا پخش میکنیم، مثل کتابی که پخش کنیم. این است که نشر به هر دو معنا گفته میشود.
فَالْفارِقاتِ فَرْقآ. باز اینجا فَالْفارِقاتِ است نه وَ الْفارِقاتِ، یعنی یک قَسَم جداگانه نیست : سوگند به نشر کنندگانی که این صفت را دارند که جدا میکنند جدا کردنی، فارق هستند فرق کردنی. میدانید که فارق با «ق» یک معنا میدهد و فارغ با «غ» معنی دیگری. فارغ با «غ» یعنی خالی، ولی فارق با «ق» یعنی جداکننده. فَراغ با «غ» یعنی خالی شدن، فِراق با «ق» یعنی جدا شدن (غیر از فِراق به معنی مفارقت که آن هم معنی جدا شدن را میدهد). فرق یعنی جدا کردن. قرآن را «فرقان» میگویند برای اینکه میان حق و باطل تمیز میدهد، حق را از باطل جدا میکند، دیگر باطل نمیتواند خودش را به صورت حق جلوه بدهد. وقتی که کسی حقیقتی را بیان میکند یک نوع فرق رخ داده است. جزو القابی که امیرالمؤمنین دارند که بعد در تاریخ، خلیفه دوم هم این