مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٣٠ - آشنایی با قرآن (١١)
مجموعه آثار اسـتاد شهید مطـهری، جلد ٢٨، ص: ٢٣٠
آیات دیگر قرآن را هم پیدا کردم دیدم خیلی نظر خوبی است. البته آنچه که من دیدم در تفسیر فخر رازی دیدم. این نکتهای است که او متوجه شده است. اینجا با توجه به اِنّا نَحْنُ نَزَّلْنا عَلَیک الْقُرْآنَ تَنْزیلا (ما آیات را، فرمانهای خودمان را تدریجآ میفرستیم، هر کدام را در موقع و جای خودش) با کلمه نَزَّلْنا میخواهد بگوید: ای پیغمبر! ما اگر آیات قرآن را به تدریج میفرستیم برای این است که هر کدام موقع و ظرف مناسبی دارد که حکمت ما اقتضا میکند هر دستور و فرمانی در ظرف مناسب خودش برسد؛ تو منتظر باش، آن فرمانی که تو انتظارش را داری یک روزی به موقع میرسد. آن فرمان چه بوده است؟ فرمان جهاد. میدانیم که پیغمبر اکرم در تمام مدتی که در مکه بود مأذون برای جهاد نبود. اصحابش آن همه زجر و رنج میکشیدند و مرتب میآمدند از حضرت اجازه جهاد میخواستند، خدا به او اجازه نداده بود. و خود پیغمبر اکرم هم این انتظار را داشت که خدا به او اجازه بدهد. این آیه از جمله آیاتی است که در مکه اشاره به امر جهاد دارد؛ یعنی در مکه به اشاره به پیغمبر میگوید: موقعش خواهد رسید و ما در موقع خودش اجازه دفاع به مسلمانان خواهیم داد. مناسبت «وَلاتُطِعْ مِنْهُمْ اثِمآ اَوْ کفورآ» اینهاست. ]مفاد آیه این است که[ اینها هر چه میخواهند بگویند بگویند، همه پیشنهادهایشان را رد کن که به موقع فرمان ما در آینده خواهد رسید.
اینجا نکتهای هست، دلم میخواهد به این نکته خوب توجه بفرمایید چون ممکن است بعضی از کتابها را خوانده باشید یا بعدآ بخوانید، کتابهایی که یهودیها و مسیحیها در رد پیغمبر و قرآن نوشتهاند و احیانآ در زبان فارسی هم کم و بیش منتشر شده.
یک شبهه
از جمله حرفهایی که مستشرق یهودی معروف به نام گلدزیهر و عدهای از مستشرقهای مسیحی به خیال خودشان علیه اسلام و پیغمبر اسلام پیدا کردهاند این است که پیغمبر اسلام در مکه هیچ سخنی از جهاد نیاورده است، تا آمد به مدینه. در مدینه برای اولین بار سخن جهاد را به میان آورد. آنهم باز در ابتدای مدینه لحن آیات جهاد یک لحن ملایمی است، بعد هر چه که به آخر میرسد این لحن خشنتر میشود. در این زمینه سخنانِ خوب زیاد است. اتفاقآ الآن چیزی که در دست نگارش دارم همین موضوع است. انشاء الله وقتی که منتشر شود به تفصیل خواهید خواند. اجمالا این مطلب را خدمتتان عرض میکنم.
اینها مطلب را به این صورت ذکر کردهاند، گفتهاند: پیغمبر اسلام تا در مکه بود چهره مسیح به خودش گرفته بود. اگر از آنها بپرسیم چهره مسیح کدام چهره است، میگویند: چهره محبت، چهره شفقت، چهره نرمش که جز از محبت از چیزی سخن نمیگفت. مقصودشان این است که همین طور