مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٧١ - آشنایی با قران (١٠)
مجموعه آثار اسـتاد شهید مطـهری، جلد ٢٨، ص: ١٧١
میدانید که ما در کجاها زندگی میکردیم؟ آنجایی که ما زندگی میکردیم شرایط هیچ مساعد نبود (قالوا کنّا مُسْتَضْعَفینَ فِی الاَْرْضِ). قالوا اَلَمْ تَکنْ اَرْضُ اللهِ واسِعَةً فَتُهاجِروا فیها. ملائکه میگویند این هم عذر شد که ما در محیطی زندگی میکردیم که شرایط مساعد نبود؟! آیا زمین خدا فراخ نبود و شما را بسته بودند به همان نقطهای که بودید که در آنجا دستتان نمیرسید؟ زمین خدا فراخ بود، چرا هجرت نکردید به سرزمینی که شرایط مساعد باشد؟ و باز آیات دیگری در همین زمینهها داریم، زیاد است، از جمله خود آیه برزخ که با کلمه «برزخ» آمده است: وَ مِنْ وَرائِهِمْ بَرْزَخٌ اِلی یوْمِ یبْعَثونَ[١] .
یا در آخر سوره قَدْ اَفْلَحَ راجع به افرادی که قبض روحشان انجام میشود میفرماید که آن فرد در آن حال میگوید : رَبِّ ارْجِعونِ. لَعَلّی اَعْمَلُ صالِحاً فیما تَرَکتُ پروردگارا من را باز گردان. بعد از بُرده شدن میگوید بازگردان. اگر مردن «نیست شدن» باشد و بعد قیامت صرفاً ترکیب جدید بخواهد باشد و در فاصله مرگ تا قیامت نیستی باشد پس چه معنی دارد که قرآن میگوید: همین قدر که قبض روح شدند قالَ رَبِّ ارْجِعونِ. لَعَلّی اَعْمَلُ صالِحاً فیما تَرَکتُ کلّا اِنَّها کلِمَةٌ هُوَ قائِلُها[٢] میگوید: پروردگارا من را بازگردان، باشد که اگر باز گردانی و حیات دنیایی دوبارهای به من بدهی، اگر من برگردم آنوقت اعمال صالحهای که انجام ندادم انجام بدهم. جمله «رَبِّ ارْجِعونِ» یعنی چه؟ اگر او از اینجا به جایی برده نشده باشد که معنی ندارد این جمله را بگوید. بعلاوه اصلاً صحبت کردن یعنی چه؟ میگوید بعد از مردن تقاضا میکند و جواب به او داده میشود. پیغمبر اکرم فرمود: کما تَنامونَ تَموتونَ وَ کما تَسْتَیقِظونَ تُبْعَثونَ همین طوری که میخوابید میمیرید و همان گونه که بیدار میشوید زنده میشوید. بعد فرمود: وَ اِنَّما تَنْتَقِلونَ مِنْ دارٍ الی دارٍ مردن انتقال از خانهای به خانهای، از عالمی به عالمی، از نشئهای به نشئهای است.
یکی از آن آیاتی که کمال صراحت را در این مسئله دارد همین آیاتی است که امروز خواندیم و داریم در بارهاش بحث میکنیم: کلّا اِذا بَلَغَتِ التَّراقِی از آن موضوع، دیگر سخن مگو، بیا وارد موضوع دیگر باش. این بیچارهای که دنیای نقد او را از خود بیخود کرده و غرق در غفلت و غرور نموده و آخرت و عاقبت کار خود را بکلی به فراموشی سپرده است و برای آیندهای که دارد اصلاً فکر نمیکند که چه خبر هست، آن حالت او را در نظر بگیر: آنوقت که رسیده است به چنبرهای گردن. چه رسیده؟ پس معلوم میشود که یک چیزی هست که دارد تدریجاً علائقش بریده میشود، ارتباط تدبیریاش (به اصطلاح) از قسمتهایی از بدن بریده شده است. وقتی ما میگوییم