مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١١٤ - آشنایی با قران (١٠)
مجموعه آثار اسـتاد شهید مطـهری، جلد ٢٨، ص: ١١٤
آن (نمیخواهم بگویم تمام علت این است) عنادی بود که این مردم با امیرالمؤمنین علی(ع) داشتند. عناد و دشمنیای که با علی (ع) داشتند یک عامل بود برای اینکه فرزندش حسین بن علی را شهید کنند، یعنی در درجه اول به یاری آن حضرت نیایند و در درجه بعد دشمنش که از آنها دعوت کند به سوی او بشتابند. آن احقاد و کینههایی که از بدر و اُحد و حُنین و جاهای دیگر داشتند در آن زمانهایی که پدرهای اینها همه کافر بودند و شمشیر به روی اسلام میکشیدند و علی در رأس آن مؤمنین قلیلی بود که از اسلام دفاع میکردند و چقدر از پدران اینها به دست علی(ع) به دَرَک واصل شدند، ]باعث شده بود که[ اینها بعدها هم که مسلمان شده بودند کینه علی (ع) را در دل داشتند. حتی عدهای میآمدند و میگفتند: یا علی ما قبول داریم که تو برای خلافت از همه شایستهتری و تو باید خلیفه بشوی، ولی تو نباید خلیفه بشوی، زمینه نداری. مگر نمیدانی که قریش روی حسابهای گذشته چقدر با تو دشمناند!
این قضیه در یک منظره و در یک تابلو در روز عاشورا عجیب منعکس است و در تابلوی دیگر در مجلس ابن زیاد. آن تابلوِ روز عاشورایش در یکی از اتمام حجتهای امام حسین (ع) است. میدانیم که ایشان چندین بار به زبانها و بیانهای مختلف برای مردم صحبت کردند، اتمام حجت کردند که برای کسی شبههای باقی نماند، که مکرر شنیدهایم و نمیخواهم نقل کنم. میفرمود آخر چرا، به چه جهت، به چه حسابی، روی چه مقیاسی از مقیاسهای اسلامی ـ که شما خودتان را مسلمان میدانید ـ به جنگ من آمدهاید و خون مرا مباح شمردهاید؟ یک یک برمیشمرد. یک مسلمان یا باید قاتل باشد و خون ناحقی را ریخته باشد یا بدعتی در دین ایجاد کرده باشد یا چنین کرده باشد تا بتوانند خونش را بریزند.
در یکی از آن صحبتها وقتی که تمام راهها را ذکر کرد و راهها را بر آنها بست فرمود: پس چه علتی در کار است؟ جوابی نداشتند بدهند. یکی از آنها باطنش را آشکار کرد، گفت: حسین! هیچ یک از این علل شرعی که تو میگویی در کار نیست، یک مسئله دیگر است: «بُغْضآ مِنّا لاَِبیک» به خاطر دشمنیای است که با پدرت داریم. گفتهاند وقتی که اسم مبارک علی (ع) را شنید شروع کرد بلندبلند گریستن.
این است که اباعبدالله در روز عاشورا روی افتخار به علی(ع) خیلی تکیه میکند. با اینکه افراد دشمن ـ هرچه بود ـ مسلمان بودند، پیغمبر را قبول داشتند و باید حضرت سیدالشهدا همه افتخارش به پیغمبر باشد (با پدرش که اینها سروکاری ندارند) ولی چون آنها چنین حرفی را زدند ایشان میگفت من به این پدر افتخار میکنم :
اَنـَا الْحُسَینُ بْنُ عَلی آلَیتُ اَنْ لا اَنْثَنی