مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٠٠ - آشنایی با قران (١٠)
مجموعه آثار اسـتاد شهید مطـهری، جلد ٢٨، ص: ١٠٠
خودشان ببرند. اینها روز یازدهم حرکت کردند. برنامه را چنان چیدند که پیش از ظهر روز دوازدهم با یک دبدبه و طنطنه خیلی زیاد و فوقالعاده وارد کوفه بشوند و به اصطلاح اعلام پیروزی خودشان را به مردم بکنند و ضمنآ زهر چشمی هم از مردم بگیرند، جشن موفقیت بگیرند، ترتیب همه کارها را هم برای خودشان داده بودند.
روز یازدهم ـ ظاهرآ بعد از ظهرـ اسرا را حرکت دادند در حالی که شبِ گذشته شب بسیار سختی بوده است، خیمههای اینها را آتش زده بودند، نه مسکنی، نه مأوایی، نه قافلهسالاری، نه غذایی، نه آبی و نه لباسی. مرکبهایی که برای اینها تهیه کرده بودند و شترهایی که آوردند، پالان داشتند ولی جهاز نداشتند یعنی پالانهای چوبی داشتند، مخصوصآ برای اینکه این اسرا بیشتر آزار ببینند. عَلی بَعیرٍ بِغَیرِ وِطاءٍ (تعبیر سید بن طاوس است). «وطاء» آن جامههایی را میگویند که روی پالان حیوان میاندازند که وقتی انسان سوار میشود ناراحت نشود و الّا چوب و مانند آن معلوم است که خودش یک زجر است. آمدند و اینها را سوار کردند.
اسرا در تمام شب به دستور قبلی اباعبدالله که فرمود از جای خودتان بیرون نیایید، و زینب خیلی مراقب بود متفرق نشوند، بیرون نیامده بودند و نمیتوانستند برای زیارت اجساد شهدای خودشان بیرون بیایند، ولی همینکه اینها را حرکت دادند ـ تعبیر سید بن طاوس که مقتل نوشته است این است ـ مثل اینکه همه یک آرزویی دارند؛ نمیگوید که زینب گفت یا امّ کلثوم گفت یا زینالعابدین گفت یا فلان طفل گفت، میگوید: «فَقُلْنَ بِحَقِّ اللهِ اِلّا مَرَرْتُمْ بِنا اِلی مَصْرَعِ الْحُسَینِ»[١] یعنی تمام زنها یکصدا گفتند: شما را به حق خدا قسم، حالا که میخواهید ما را از این سرزمین ببرید، از کنار خوابگاه عزیزان ما ببرید، میخواهیم برای آخرین بار با بدنهای عزیزان خودمان خداحافظی کنیم. این خواهش مورد قبول واقع شد. اینها را سوار کردند. چند قدمی بیشتر فاصله نبود. تا اینها را آوردند و چشم اینها به بدنهای مقدس افتاد، همه بیاختیار خودشان را از روی مرکبها به روی زمین پرتاب کردند. هر زنی به سراغ عزیزی از عزیزانش رفت. زینب (سلام الله علیها) پسری در کربلا دارد[٢] . در روز عاشورا این پسر شهید میشود. زینب حتی از خیمه بیرون نمیآید که برای پسر خودش یک بیتابی خاصی کرده باشد. یکی برای جناب علیاکبر بیرون آمده است و یکی برای خود اباعبدالله.
اینجا هم هیچ فکر نمیکند که فرزندی دارد، همهاش متوجه برادرش است، میرود بدن مقدس اباعبدالله را از لابلای شمشیر شکستهها، نیزه شکستهها، سنگها، کلوخها، وضعهای عجیب
[١] . لهوف، ص ٥٥ .
[٢] . واقعآ هم زینب چه بَطَلهای است! بَطَل یعنی قهرمان؛ چه بَطَلی است! دكتر بنت الشاطی كه خودش یك زناست كتابی راجع به حضرت زینب نوشته به نام بَطَلَةُ كربلاء یعنی قهرمان كربلا.