مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٩٨
هم یک امر عقلی است) و یا بشرط لاست؛ یعنی ماهیت در حالی که صفت بشرط لائیت را دارد صفت بشرط لائیت غیر از صفت [مثلًا] جاهل بودن است. صفت بشرطلائیت یک صفت ذهنی است.
پس ماهیت در ذهن یا لابشرط است به معنی مطلق یعنی اعم، یا بشرطلا است یا بشرط شیء. قسم چهارم را هم ما قبول داریم که عبارت است از اینکه ماهیت در ذهن هیچیک از این قیود را نداشته باشد، نه قید بشرط شیئیت، نه قید بشرط لائیت و نه قید لابشرطیت. ولی این تقسیم، تقسیم ذهنی است؛ اصلًا قضیه ما قضیه ذهنی است.
تمام این حرفها از اینجا پیدا شده است که از اول، حساب نشده است که این تقسیم یا قضیه منفصله (چون این تقسیمها قضیه منفصله است) آیا منفصله حقیقیه است که مربوط به عالم عین است، یا منفصله خارجیه است که مربوط به عالم عین است و یا یک منفصله ذهنیه است که مربوط به عالم ذهن است. باید دانست که یک قضیه منفصله ذهنیه است که مربوط به عالم ذهن است و در واقع هم، مقسم خود ماهیت است نه اعتبار. اعتبار چیزی نیست جز همان وجود ذهنی ماهیت.
جواب آقای بروجردی این است که وجود ذهنی دو اعتبار دارد: یک وقت کاری به رابطه وجود ذهنی با خارج نداریم؛ آن وجود ذهنی نیست. مثلًا اگر ما روی علم بحث میکنیم (آنطور که روانشناسی درباره علم بحث میکند) و علم را به عنوان یک حالت نفسانی میبینیم این که وجود ذهنی نیست، این یک وجود عینی است. و یک وقت علم را از آن جهت که حکایتگر از خارج است میبینیم؛ به این اعتبار است که به آن میگویند وجود ذهنی. در اعتبارات ماهیت، خود اعتبارات اصالت ندارند؛ یعنی باز نظر به ماهیت است از نظر وجود ذهنی. ماهیت از نظر وجود ذهنی چهار اعتبار رویش میشود. وقتی این تقسیم، ذهنی است همه [اقسام] هم در عرض یکدیگرند. ماهیت در ذهن محال است اینها را با هم داشته باشد. ماهیت در ذهن یا هیچ قید و شرطی ندارد، و یا قید و شرطی دارد، که یا قید بشرط شیئیت است یا قید بشرط لائیت است و یا قید لابشرطیت. اینها با یکدیگر غیرقابل جمع هم هستند و تقسیم هم درست است.
در جواب آن اشکال که میگفت آن قسم چهارم با مقسم چه فرقی میکند میگوییم این همان مطلبی است که شیخ هم به آن توجه کرده است، مرحوم آخوند