مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٠٩ - ضرورت بشرط محمول
باقی باشد و هیچ وجوب و ضرورتی بر آن حاکم نباشد اعم از آنکه اولویتی فرض کنیم یا فرض نکنیم، وجود پیدا نمیکند؛ اشیاء آن وقت وجود پیدا میکنند که وجودشان به مرحله وجوب رسیده باشد. این همان مسألهای است که به تعبیر دیگر میگوییم: «ضرورت بر وجود اشیاء حاکم است». این ضرورت را «ضرورت بالغیر» یا «ضرورت ازناحیه علت» مینامند.
ضرورت بشرط محمول
قبلًا دیدیم که یک نوع ضرورت دیگری هم قابل تصور است که از سنخ ضرورت منطقی است- برخلاف «ضرورت بالغیر» که از سنخ ضرورت فلسفی است- و آن ضرورت بشرط محمول است؛ یعنی هر ممکن الوجودی همانطور که از ناحیه علتش ضرورت پیدا میکند (به آن نوع ضرورتی که هم اکنون ذکر کردیم) یک ضرورت دیگر هم از ناحیه محمول خودش، یعنی از ناحیه اعتبار محمول خودش پیدا میکند؛ چطور؟.
گفتیم که هر موضوع و محمولی را که درنظر بگیریم و بگوییم: «الف ب است» و یا مثلًا «زید ایستاده است» و بپرسیم اینکه زید ایستاده است بالامکان است یا بالوجوب؟ پاسخ این است که این فی حد ذاته بالامکان است. ولی اگر بگوییم: «زیدِ ایستاده ایستاده است» یعنی محمول را اول جزء موضوع قرار بدهیم و دوباره خودش را بر خودش حمل کنیم، واضح است که قضیه ضروری میشود.
مثلًا اگر کسی بگوید «آنچه در جوی میرود آب است» این را ما یک امر بدیهی تلقی میکنیم از باب اینکه یک امر محسوس است؛ همه میبینند که آنچه در جوی میرود آب است؛ یعنی این قضیه یک امری را که محسوس است دارد بیان میکند ولذا از این جهت بیارزش است. اما اگر کسی گفت: «آنچه در جوی میرود در جوی میرود» این ضرورت بشرط محمول است. معلوم است که آنچه در جوی میرود در جوی میرود. اول فرض کردهای که یک شیء در جوی میرود. بعد میگویی آنچه که در جوی میرود در جوی میرود. معلوم است که در جوی میرود. اگر ما محمول را جزء موضوع قرار دهیم و بعد دومرتبه بخواهیم خود محمول را بر همین موضوعی که این محمول جزء آن موضوع قرار گرفته است حمل