مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٦٦ - نظریه صدرالمتألهین
معقولات صورت عقلانی امور عینی هستند. این امور عینی یک صورت در مرتبه حس پیدا کردند، یک صورت دیگر در مرتبه خیال پیدا کردند و یک صورت دیگر در مرتبه عقل. اینها را که ما «معقولات اولیه» مینامیم به این معناست که اینها صور عقلانی امور عینی هستند و به نحوی بر امور عینی منطبق میشوند، و به عبارت دیگر کلی همان امور عینی هستند [١].
[١].- لفظ «معقولات» هم در اینجا شاید خیلی درست نباشد.
استاد: اینکه «معقولات» دانستیم یعنی در مرتبه عقل است، چون ما گفتیم که فعلا درباره شناخت عقلی بحث میکنیم، به مرتبه حسی و خیالی نظری نداریم. آنها فقط مقدمه برای بحث شناخت عقلی هستند. بحث ما درباره شناخت علمی است.
- در شناخت علمی هم ما باز این صورتهای حسی مرتبه اول را باید «معقولات» بدانیم؟.
استاد: نه، ما دیگر کاری به آنها نداریم. آنها فقط مقدمهای بودند برای اینکه معقولات پیدا بشوند.
- عرض میکنم این لفظ «معقولات اولیه» شاید مسامحه است؛ شاید اصلا بجای «معقولات اولیه» مدرَکات اولیه باید بگوییم.
استاد: نه، پس شما توجه نکردید. اول این مطلب را عرض کردم که اگر بحث ما در باب معرفت، بحثی بود اعم از معرفت سطحی و معرفت علمی، آن وقت عناصر حسی و عناصر خیالی هم عناصر معرفت بودند. مثلا من خانه خودم را میشناسم، من کوچه منزل خودم را میشناسم؛ نه فقط من میشناسم، بلکه آن اسب هم کوچه خانه خود را میشناسد، او هم طویله خود را میشناسد، ولی این شناخت را میگوییم «شناخت حسی». این فعلا از بحث ما خارج است. بحث ما روی شناخت علمی است. شناخت علمی مساوی است با کلیت. در عالم علم کلیت مطرح است. این است که بحث ما فعلا روی «معقولات» است.
- آیا در «معقولات اولیه» کلیت جاری است؟.
استاد: اصلا «معقول» مساوی است با «کلی». معقول بودن مساوی است با کلی بودن.
اینکه چیزی معقول باشد و جزئی، دیگر معنی ندارد.
- آنطور که بنده از درسهای قبل استفاده کردهام فرض بفرمایید اگر من از این مداد یک تصویری در ذهن دارم- همین که «این» مداد است- این جزء معقولات اولیه است.
استاد: نه.
- یا بگوییم ماهیتش است.
استاد: خیر، تا وقتی که شما از این مداد تصور دارید این تصور، عقلی نیست. این یک تصور حسی است. تصور شما آن وقت عقلی است که شما فقط مداد را تعقل میکنید بدون اینکه این مداد و آن مداد و ... در کار باشد. آن وقت است که به آن میگوییم «معقول».