مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٤٢ - ریشه تاریخی بحث حدوث ذاتی و حدوث زمانی
و واجب الوجود قابل، و بقیه اشیاء هم هرچه هستند حادثند مگر افلاک که هم مادهشان قدیم است و هم صورتشان. افلاک، ماده و صورتشان همه قدیم است و فقط حرکاتشان حادث است. و اما در عالم مادون افلاک- و به قول ارسطو «عالم کون و فساد»- صورتها حادثند و ماده قدیم است. خدا هم که ذاتش قدیم است.
بعد فلاسفه ما آمدهاند یک مطلب دیگری را- که در گذشته درباره آن بحث کردیم و مطلب بسیار مهم و جالبی بود- طرح کردهاند؛ مسأله «مناط احتیاج به علت» را که یک مسأله بسیار عالی فلسفی است طرح کردهاند که ما ببینیم اینکه شیء به علت احتیاج دارد ریشه این احتیاج چیست؟ آیا ریشه این احتیاج، حدوث- آن هم حدوث زمانی به همین معنا که گفتیم- است، که اگر شیئی حادث زمانی نبود بینیاز از علت است؟ آیا ریشه این احتیاج حدوث زمانی است که اگر ما برای عالم یک مادهای قائل شدیم و این ماده را قدیم زمانی دانستیم یا اگر افلاک را «بمادتها و صورتها» قدیم دانستیم پس به دلیل اینکه ماده عالم قدیم زمانی است و به دلیل اینکه افلاک قدیم زمانی هستند اینها بینیاز از علتاند و واجب الوجودند؟
(زیرا واضح است که بینیاز از علت به معنی همان واجب الوجود است) یا نه، حدوث و قدم زمانی هیچ تأثیری در نیازمندی شیء به علت یا بینیازی شیء از علت ندارد، بلکه ملاک و مناط نیازمندی شیء به علت و بینیازی شیء از علت، امکان ذاتی است؛ اگر شیء ممکن بالذات باشد نیازمند به علت است خواه قدیم زمانی باشد و خواه حادث زمانی؟.
حکما آمدند این مطلب را طرح کردند و به شدت از آن دفاع کردند و آن را اثبات هم کردند و حقیقت هم همین است که حدوث نمیتواند مناط احتیاج به علت باشد.
بنابراین درعین اینکه ماده عالم قدیم زمانی است و درعین اینکه افلاک- براساس نظریه قدما و به شکلی که آنها درباره افلاک فکر میکردهاند- ماده و صورتشان قدیم زمانی هستند باز همه آنها معلول و نیازمند به واجب الوجودند؛ و نیز در عالم عقول و عالم مجردات که حدوث زمانی معنی ندارد و آنها قدیم زمانی هستند، روی این مبنا که حدوث زمانی مناط احتیاج به علت نیست همه آنها معلول و مخلوق ذات باری هستند بدون آنکه حدوث زمانی داشته باشند.
بر این اساس، حرف ارسطو را هم توجیه کرده و گفتهاند ارسطو ماده را قدیم