مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٧٥ - تحلیل مسأله علیت
میکند یا معدوم را موجود میکند؟ این روی همان خیال است که تصور کردهاند که اول یک وجودی هست بعد علت آمده است آن موجود را موجود کند، میگویند این تحصیل حاصل است، یا علت آمده است آن عدم را تبدیل به وجود کند، میگویند این تناقض است. هیچکدام از اینها نیست. اینها همه انتزاعات ذهن است. در اینجا فقط دو حقیقت است: حقیقتی که واقعیتش عین جاعلیت است و حقیقت دیگری که واقعیتش عین جعل و عین مجعولیت است. این است معنی اینکه میگوییم: «وَ اثَرُ الْجَعْلِ وجودٌ ارْتَبَط» اثر جعل، وجودی است که عین ارتباط به جاعل است.
پس این حرفها اساساً معنی ندارد که کسی بگوید آیا علت ماهیت را ماهیت قرار میدهد؟ وجود را وجود قرار میدهد؟ عدم را وجود قرار میدهد؟ به زبان باب جعل میگوییم: هیچکدام از اینها؛ همه اینها جعل تألیفی است. پس علت چه میکند؟
میگوییم: علت جعل وجود میکند نه اینکه جعل الوجود وجوداً میکند. علت جعل وجود میکند به جعل بسیط، نه اینکه وجود را وجود میکند. جعل وجود به جعل بسیط یعنی چه؟ یعنی جعلی که عین وجود است، جعلی که خود جعل عین مجعول است و مجعول عین جعل است. این است معنی این که میگوییم عالم، عین مخلوقیت خداوند است نه چیزی که خلق به او تعلق گرفته است. اغلبْ تصور عامیانه این است که ما یک عالمی داریم که خلق که در چند هزار سال پیش صورت گرفته است به آن تعلق گرفته است. گویی خدا این عالم را از یک جایی برداشته و آورده اینجا گذاشته است و اسمش شده است «خلق». نه، مخلوقیت عالم عین وجود عالم است؛ این عالم به تمام وجودش مخلوقیت است. آنِ اول و آن دوم و آن سوم و ازل و ابد و حدوث و غیر از این حرفها ندارد. این به تمام حقیقتش جعل اوست و مجعول اوست، نه چیزی است که جعل او به آن تعلق یافته است. عالم، عین مخلوقیت خداوند است نه چیزی که خلق به صورت یک عمل به آن تعلق گرفته است. همه اشکالاتی که مادیین در باب خلق و در باب خلقت کردهاند آخرش از اینجا سردرمی آورد که مفهوم صحیح خلق را نفهمیدهاند و تصورشان از خلق همان تصور عامیانه است [١].
[١]. یک وقتی درجایی سخنرانی میکردم؛ دانشجویی آمد و گفت: آقا! خدا در کجا وجود دارد؟ خدا کجاست؟
گفتم:
آخر اینکه میگویی «کجاست» منظورت این است که در کجای عالم است؟ گفت: بله. گفتم: نگو خدا در کجای