مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٤ - شبهه فخررازی
به طوری که یکدیگر را طرد نکنند، در او هست. حتی کمال جسم هم در او هست، ولی محدودیت و نقص جسم در او نیست. وجود مطلق و وجود محض به این معنا منحصر به ذات باری تعالی است. ولی ما در باب وجود قائل به تشکیک هستیم؛ میگوییم درعین اینکه حقیقت مال وجود است وجود مراتب دارد؛ از هر مرتبهاش ماهیتی انتزاع میشود و ماهیت لازمه مرتبه است.
- ولی آیا مرتبه هم جاعل نمیخواهد؟.
استاد: نه، در اینجا نفس وجود جعل میشود، نه اینکه ابتدا وجود، مطلق است بعد آن را در مرتبه قرار میدهند. مرتبه بودنش با خود وجود یکی است.
- پس باید بگوییم که هردوی اینها مجعولند، هم وجود و هم ماهیت؛ چرا نمیگوییم؟.
استاد: خیر، ماهیت غیر از مرتبه است. وجود که مجعول بود خودش مراتب دارد یعنی شدت و ضعف دارد، تشکیک بردار است. آن وقت هر مرتبه ازمراتب وجود به قول جامی حکمی دارد. از جمله احکامش این است که از آن یک ماهیت خاص انتزاع میشود.
این بلامانع است.
بنابراین ماهیت هم قهراً مجعول میشود ولی مجعول بالتبع؛ یعنی وقتی که شما وجود انسان را جعل کردید انسان هم بالتبع جعل شده است؛ یعنی جعل وجود انسان عین جعل انسان است، منتها اولا و بالذات جعل به وجود تعلق میگیرد، ثانیاً و بالعرض به انسان.
- که «ماجعل اللَّه المشمش مشمشاً بل اوجده» همین است.
استاد: البته آن فقط جعل ترکیبی را بیان میکند، و الّا دقیقترش این است که حتی بگوییم:
«ماجعل اللَّه المشمش» نه «ماجعل اللَّه المشمش مشمشاً». «ما جعل اللَّه المشمش مشمشاً بل اوجده» که به طریق اولی درست است ولی باید بگوییم: «ماجعل اللَّه المشمش بل اوجده».
- یک سؤال در خاتمه این بحث میخواهم عرض کنم و آن اینکه بنده کمی از حیث اسلوب این بحث گیج شدم، چون در اینجا اول حاجی میآید وجود را تقسیم میکند به وجود رابط و وجود نفسی، و جعل را تقسیم میکند به جعل تألیفی و جعل بسیط، و بعد هریک را تعریف میکند و بعد مسائل دیگر را یکی یکی ذکر میکند. بنده قطع نظر از براهین واقعاً میخواهم ببینم که ساختمان این مسأله جعل چیست و اسلوب صحیح در این بحث چگونه است، یعنی چگونه وارد میشود و چگونه خارج میشود. آن تقسیم بندی که در آغاز بحث ذکر کرد چه لزومی داشت؟ آن را کجا به کار گرفته است؟.
استاد: آن تقسیم بندی برای همین است که ما اجمالا بدانیم که دو نوع جعل داریم، یعنی تأثیر علت در معلول به دو نحو است: یک وقت تأثیر علت به این نحو است که مستقیماً وجودی را جعل میکند، و یک وقت علت، شیء موجود را دگرگون میکند نه اینکه خود وجودش را جعل کند، چون خود وجودش که قبلا موجود بوده است.
مثلا اگر شما از جا برخیزید و قیام کنید، در اینجا شما به عنوان یک موجود ذی نفس و ذی قوه و دارای نیرو فاعل هستید و شما به عنوان یک کالبد و یک بدن منفعل هستید.
وقتی شما حرکت میکنید وضع بدن را تغییر میدهید. الآن بدن شما در یک وضع است.