مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٤٥ - عرضی و ذاتی
به هر حال اعم از اینکه بتوانیم ماهیت اشیاء را تشخیص دهیم یا نتوانیم، باید بدانیم که معانی و مفاهیمی که بر اشیاء صدق میکند دوگونهاند (آن که در واقع بر آنها صدق میکند نه این چیزی که ما میفهمیم): بعضی از این معانی و مفاهیم، معانی و مفاهیمی است که خود شیء از آنها تشکیل میشود که اگر آنها را از آن شیء بگیریم خودش را از خودش گرفتهایم. مثل اینکه انسانی انسان نباشد؛ این یک تناقض است. همچنین اگر انسانی حیوان نباشد در شکم این قضیه تناقض است؛ اگر انسانی ناطق نباشد در دل این قضیه تناقض است. اما اگر بگوییم انسانی که کاتب بالقوه نیست، دیگر تناقض نیستگر چه هر انسانی بالقوه کاتب است، چرا که کاتب بودن در بطن انسان نخوابیده است. یعنی من نقیض آنچه که در بطن این مفهوم خوابیده است فرض نکردهام. بنابراین در این مسأله که «هر شیء در عالم ماهیتی دارد» سخنی نیست.
حتی به یک اعتبار حقیقت وجود را هم میتوانیم «ماهیت» بنامیم ولی ماهیت به معنی «مابه الشیء هوهو» (که بعداً بحث خواهد شد). این بحثی بود از ماهیت، که بحث خوب و لازمی است مخصوصاً با توجه به دسته بندیای که ما از اشیاء میکنیم، و با توجه به آنچه در اذهان برخی افراد هست مثل «تبدیل کمیت به کیفیت» که اینها با فرض قبول ماهیت است.
البته حرفی هگل دارد که در منطق دیالکتیک هم آمده است و قبولش مستلزم انکار ماهیت است. هگل گفته است: اشیاء عالم با یکدیگر در حال ارتباطند، نه فقط