مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٣٧ - نسبت دادن امکان به ماهیت مَجاز است
شیء به حال متعلق است با آنجا که یک راننده میگوید «پنجر شدم» هیچ فرقی ندارد؛ تنها فرقی که هست این است که در آنجا راننده و اتومبیل دو موجود مستقل از یکدیگرند و بینشان اضافه است، یعنی دو جوهر مستقلند و یک اضافه اعتباری بینشان است. در آنجا که میگوییم «جسم سفید است» جسم و سفیدی دو موجودند ولی دو جوهر مستقل نیستند بلکه یکی جوهر است و یکی عرض اوست، سفیدی عرض است و جسم جوهر؛ عرض که نمیتواند وجودی مستقل از جوهرش داشته باشد. ولی در اینجا که میگوییم انسان موجود است اصلًا یک موجود است و دو مفهوم؛ دو مفهوم است و یک موجود و یک واقعیت؛ یعنی بر یک واقعیت ما دو معنا اطلاق میکنیم: وجود، ماهیت. در اینجا وقتی خیلی دقت میکنیم میبینیم موجودیت را واقعاً باید به وجود نسبت بدهیم؛ آن چیزی که موجود بالذات است خود وجود است و ماهیت موجود بالعرض است.
نسبت دادن امکان به ماهیت مَجاز است
از اینجا معلوم میشود که وقتی علت ایجاد میکند خود وجود را ایجاد میکند- به همان معنایی که گفتیم: «وَ أَثَرُالْجَعْلِ وُجودٌ ارْتَبَط»- و ماهیت به تبع وجود موجود میشود یعنی یک وجود بالمجاز دارد. پس معنای امکان ماهیت چیست؟ آیا ماهیت امکان وجود واقعی دارد؟ یعنی آیا امکان این را دارد که موجود بشود بدون هیچ شائبه مجازی؟ نه، چنین امکانی برایش نیست. پس همیشه معنی امکان وجود برای ماهیت این است که این امکان را به تبع وجود دارد. این امکان وجود معنایش این است که امکانِ اتصاف مجازی به وجود را دارد. این مثل این است که از ما بپرسند آیا امکان پنچر شدن برای راننده هست یا نه؟ میگوییم: بله. به چه معنا؟
به معنای اینکه امکانِ این را دارد که اتومبیلش پنچر بشود و به تبع پنچر شدن اتومبیل این راننده بالعرض اتصاف به پنچر بودن را پیدا کند. این یک اتصاف عرَضی و مجازی است که راننده به تبع اتومبیل پیدا میکند.
پس اصلًا همانطور که ماهیت از حوزه جاعلیت و مجعولیت بیرون است، از حوزه اتصاف به موجودیت و معدومیت هم بیرون است؛ یعنی ماهیت هیچ وقت موجود بالذات و واقعی نیست و هیچ وقت معدوم بالذات و واقعی نیست؛ موجودیت