مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٦٤ - نظریه بوعلی و خواجه درباره مراحل مختلف شناخت یا ادراک
وارد ذهن شده است و پایه ذهن هم از همان جا گذاشته میشود؛ یعنی قبل از اینکه احساسی در کار باشد ذهن، خالی محض و بالقوه محض است. ذهن در این مرحله، عقل هست ولی عقل بالقوه است نه عقل بالفعل. هیچ صورت معقول بالفعل ندارد ولی درعین حال عقل بالقوه است که به آن «عقل هیولانی» میگویند. ذهن با ورود صور حسی تشکیل میشود که نحوه تشکیل آن هم به این ترتیب است که محسوسات ابتدائاً در حس وارد میشود و بعد در خیال و حافظه وارد میشود و بعدها صورت عقلانی یعنی صورت کلی به خود میگیرد که آن در مرحله بعد است.
نظریه بوعلی و خواجه درباره مراحل مختلف شناخت یا ادراک
راجع به اینکه این مراحل به چه نحو است و چگونه یک صورت، اول حالت حسی دارد، بعد حالت خیالی پیدا میکند و بعد حالت عقلانی پیدا میکند یک نظریه که نظریه معروفی است و از حرفهای بوعلی و بیشتر، از حرفهای خواجه استفاده میشود نظریه معروف «تجرید» است به این مفهوم خیلی سطحی که صورت خیالی همان صورت حسی است منهای بعضی خصوصیات و صورت عقلی همان صورت خیالی است منهای بعضی خصوصیات. کأنّه روی یک صورت که وارد ذهن میشود یک نوع دخل و تصرفی میشود، یک نوع پیرایشی در آن صورت میگیرد، یک نوع تعین از آن گرفته میشود، صافتر و صیقلیتر میشود، میشود «صورت خیالی».
بعد روی همان صورت نوع دیگری تصرف میشود، مقدار بیشتری صیقل میخورد، میشود «صورت عقلی». آن تشبیه معروفی هم که امثال خواجه ذکر کردهاند برای بیان همین نظریه است. گفتهاند صورت کلی به این شکل پیدا میشود که اول صورت یک فرد در ذهن پیدا میشود، بعد صورت فرد دیگر پیدا میشود، بعد صورت فرد دیگر، بعد صورت فرد دیگر، بعد تدریجاً این خصوصیات محو میشود؛ وقتی که این خصوصیات محو شد آن وقت یک حالت کلیت پیدا میکند و گفتهاند مثل این است که یک مُهر ثبتی را روی کاغذ میزنند، یک نقش روشنی از یک شیء معین دارد، بعد بار دیگر که آن مهر را میزنند یک مقدار مغشوش میشود و محو میشود، بعد بار دیگر و بار دیگر که مهر میزنند کم کم به جایی میرسد که همان حالت مهربودنش هست ولی بدون اینکه مشخص باشد که در این مهرچه