مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٦١ - نظریه پنجم نظریه فلاسفه اسلامی
نظریه است با نظریه کانت [١].
٣. نوع سوم یک سلسله معانی و صور هستند که اینها را گاهی «امور اعتباریه» (به اصطلاح این مبحث) [٢] میگویند و گاهی «معقولات ثانیه فلسفی» مینامند. اینها نوع سومی از معانی و مفاهیم هستند. نه از معقولات اولیه هستند که صورتهایی باشند از اموری که در عالم خارج وجود دارند و مستقیماً از راه حواس وارد ذهن شده باشند و نه از معقولات ثانیه منطقی هستند که صرفاً حالاتی ذهنی باشند برای.
[١].- اینطور که شما فرمودید مثل اینکه تفاوت خیلی عظیمی بین این دو نظریه هست.
استاد: بله، این تفاوت خیلی عظیم هم هست.
- ولی بنده میخواهم بگویم که تفاوت خیلی هم عظیم نیست و میشود اینها را به هم نزدیک کرد، زیرا بحث ما همانطور که فرمودید بحث شناخت و شناسایی است و کانت میگوید شناسایی دوطرف دارد. طرف اولش این است که تجربه کنیم و حسی وجود داشته باشد که اگر آن نباشد اصلا شناسایی نیست. در این صورت تا آن مرحله اول یعنی احساس نباشد ذهن هم خود به خود در شناسایی چیزی نیست.
استاد: در «شناسایی» چیزی نیست؛ راست میگوید.
- و این هم که گویی به نظر میآید که قالبهایی ساخته وپرداخته شده به آن صورت در اینجا هست و خودش ضمناً یک چیزی هم هست معلوم نیست که کانت بخواهد مطلب را به این شکل بگوید.
استاد: نه، کانت میگوید چیزی هست ولی آن، شناخت نیست. چیزی هست، امور فطری یا فطریات هست ولی فطریات، شناخت نیست. شناخت از وارد شدن امور حسی و تجربی در قالب این فطریات پیدا میشود، ولی چیزی هست. اما اینها میگویند اصلا چیزی نیست؛ قبل از اینکه صور حسی وارد ذهن بشود اصلا در ذهن چیزی نیست.
- یعنی اگر به آن صورت استعداد درک کمیت، استعداد درک کیفیت و غیره بگوییم بازهم این دو نظریه به یکدیگر نزدیک نمیشود؟.
استاد: نه، استعداد درک مطرح نیست؛ خیر، نظریه کانت این نیست. حرف او بالاتر از استعداد است، اساساً مربوط به فطریات است. صحبت در مرحله استعداد نیست.
- میتوانیم بگوییم که استعداد فطری است.
استاد: نه «استعداد فطری است» که مسألهای را حل نمیکند. استعداد را که همه میگویند فطری است. او میگوید اصلا این مقولات (به قول خود او) که به هیچ وجه در خارج وجود ندارد معنی ندارد که بگوییم از خارج گرفته شده است. راست هم میگوید.
میگوید آخر معنی ندارد که بگوییم کلیت، جزئیت، اضافه، حمل و امثال اینها از خارج گرفته شده است. تا این مقدار راست هم میگوید ولی او دیگر به این مطلب نرسیده است که بعد از آمدن آن معقول اوّلی در ذهن، اینها به صورت یک صفت در ذهن تحقق پیدا میکنند. او خیال میکند قبل از آمدن معقولات اولیه اینها یک تحققی دارند و بعد که معقولات اولیه آمدند اینها دست به دست یکدیگر میدهند و شناخت پیدا میشود.
[٢]. قبلا گفتیم که «امور اعتباریه» اصطلاحات بسیار دارد. یک اصطلاحش در همین جاست.