مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٩٣ - امکان فقری
استاد: نه، این امکان فقری که ما در اینجا میگوییم این است که این وجود درعین اینکه خودش یک نحوه وجودی است به تمام ذاتش وابسته به اوست. حالا اجازه بدهید تا این مطلب را توضیح بدهم:
یک وقت شما میگویید «این شیء» و «آن شیء»، بعد میگویید این شیء وابسته به آن است، یعنی وابستگی غیر از خود این است، مانند اینکه ما یکی از دو شیء مستقل را به دیگری وابسته میکنیم ولی وابستگی غیر از وجود این شیء است. اما یک وقت شما میگویید «این شیء» و «آن شیء»، بعد میبینید این شیء استقلالی از خود ندارد و وابسته و وابستگی هر دو یکی است. ما در تحلیلهای گذشته به این مطلب رسیدیم که درمورد معلول اصلا وابسته و وابستگی هر دو یکی است، یعنی همین، هم وابسته است هم وابستگی. این مطلب را قبلا هم در درسهای گذشته گفتهایم، باز به بیان دیگر قضیه را تحلیل میکنیم.
میگوییم این شیء نسبت دارد با این شیء. میخواهیم ببینیم که آیا منتسب و نسبت دوچیز است، یعنی این یک ذاتی است که یک نسبتی بر آن عارض شده است یا منتسب عین نسبت است؟ باز میبینیم که منتسب عین نسبت است؛ یعنی در اینجا مضاف عین اضافه است که اسمش در این اصطلاح میشود «اضافه اشراقی».
این عین همان مطلب است. بحث اصلا غیر از این نمیتواند باشد. یک وقت شما میگویید که علتی داریم و معلولی و این معلول وجودی دارد و یک نیازی هم دارد که نیازش غیر از وجودش است، یعنی «نیازمند» یک چیزی است و «نیاز» چیز دیگری است، در این صورت لازم میآید این در مرتبه ذات خودش استقلال داشته باشد. ولی وقتی که شما میگویید این به تمام هویتش وابسته به آن است پس این به تمام هویتش محتاج به آن است. پس «این» چیزی که خودش چیزی باشد و احتیاجش به او، وابستگیاش به او، اضافهاش به او چیز دیگری باشد نیست؛ خودش و اضافهاش به او و وابستگیاش به او و نیازش به او همه یک چیز است؛ یعنی اینها کثرتی است که ذهن تحلیل میکند. و ما همیشه این مطلب را گفتهایم و در اصول فلسفه هم تکرار کردهایم که:
تا ذهن را نشناسیم فلسفه نداریم. غالباً این کثرتها را ذهن ایجاد میکند. وقتی که بتوانیم مسائل را خوب تحلیل کنیم و وقتی که انبوه کثرتهایی را که انتزاعات ذهن است دور کنیم حقیقت بر ما روشن میشود. اصلا کار فلسفه همین است. کاری که از فلسفه ساخته است و از هیچ علمی ساخته نیست و محال است ساخته باشد همین است.
- منظور عرضم این است- و این دو سه جلسه هم که این مطلب را میپرسم برای همین است- که اینجا که میرسیم اشکال پیش میآید که یا واقعاً این فرمایش درست است که این نسبت عین خود آن حقیقت است و واقعاً رابطه هم خودش حقیقت است و فقط یک مرحله ضعیفی از آن است؛ اگر این است ما در وجود هیچ چیزی نمیفهمیم، حتی تشکیک در وجود هم از بین میرود.
استاد: تشکیک در وجود با همین درست میشود.
- نه، مسأله از اینجا بهم میخورد. اجازه بدهید توضیح میدهم. اینکه شما میفرمایید به این معنی است که یک