مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٧٥ - معمای بزرگ شناخت
یکی را بکن «بافت» [١]، یکی را بکن «تار» یکی را بکن «پود»؛ نه، از تار و پود کردن شیئی که از خارج آمده است با شیئی که اصلًا با خارج ارتباط ندارد امکان ندارد که معرفت پیدا بشود، بلکه همان که از خارج آمده است در ذهن به وجودی وسیعتر و عالیتر موجود میشود. ذهن مرحله عالیتری دارد؛ مقام نفس است، مقام روح است و مقام نفس و مقام روح مرحله عالیتری از مقام ماده است و هرچه که در عالم ماده وجود دارد در روح در یک مقام شامختر و وسیعتر وجود پیدا میکند. آن چیزی را که شما در عالم عقل میبینید هیچ چیزی را در کنار آن نمیبینید، بلکه همان را وسیعتر میبینید؛ زاویه دید ما را وسیع کرده است [٢].
[١]. «تون و بافت» اصطلاح خراسانی «تار و پود» است.[٢].- اگر بخواهیم تشبیه کنیم میتوانیم بگوییم وقتی که شیء در خارج است نسبت به مرحلهای که صورت حسی است و یا وقتی که صورت حسی است نسبت به مرحلهای که صورت خیالی است مثل این است که یک غباری روی این شیء را گرفته است که هرچه به مراحل بالاتر میرویم این غبار کمتر میشود و شیء را بهتر میبینیم؛ کمااینکه اگر یک چیزی را هم از دور ببینیم که غبار و کدورت هوا میان ما و آن شیء حائل باشد هرچه این غبار و کدورت کمتر شود آن شیء را بهتر میبینیم. باز همان شیء است، منتها هرچه مرحلهاش در ذهن بالاتر میرود ما آن را بهتر و روشنتر میبینیم.
استاد: نه، این مثال غبار باز شبیه میشود به آن حرفهایی که امثال خواجه در مورد نحوه پیدایش «کلی» گفتهاند.
- نه، این زیادتر میشود. این دقیقاً برعکس است؛ یعنی من میخواهم بگویم که اینطور نیست که هرچه شناخت ما ذهنیتر میشود یعنی از حس به خیال و از معقولات اولیه به معقولات ثانیه میرود مبهمتر بشود مثل مثال مهر، بلکه آن حقیقت واضحتر و آشکارتر دیده میشود.
استاد: البته باید به این صورت بگوییم: دید ما قویتر و وسیعتر میشود.
- ولی غیر از آنچه که بود نیست.
استاد: نه، ابداً. در آن چیزی که آن را میبینیم و درمیان دیدههای ما هیچ چیزی اضافه نمیشود، بلکه آن، دیدههای ما را وسیعتر میکند. وسعتش امر ذهنی است نه اینکه یک چیزی در اینجا اضافه و علاوه شده باشد.
- میتوانیم بگوییم مثل نوری است که به تدریج زیادتر میشود؟.
استاد: البته این را در مقام تشبیه میشود گفت. بهتر این است که شما بگویید مثل این است که من یک شیء را اول با چشم غیرمسلح میبینم، در این حالت این شیء را این قدر میبینم؛ بعد مثلًا یک عینک به چشمم میزنم، این شیء را درشتتر و وسیعتر به من نشان میدهد؛ بعد یک دوربین هم به آن اضافه میکنم، این شیء را مثلًا به اندازه