مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧١ - اشکال دیگر
روی مفهوم وجود از آن جهت که در ذهن تحقق پیدا میکند و بگوییم مفهوم وجود از آن جهت که در ذهن است یا محمولی است یا رابط. به این معنی، اصالت وجودی و اصالت ماهیتی هر دو یک جور فکر میکنند، چون راجع به مفهوم وجود در ذهن طرز تفکر اصالت وجودی و اصالت ماهیتی یکسان است. دیگر مفهوم وجود در ذهن از نظر اصالت وجودی و اصالت ماهیتی فرق نمیکند و لذا در آن بحثی که در باب جعل داشتیم گفتیم فرق نمیکند که اصالت وجودی بشویم یا نه. آنجا که میگوییم جعل یا به وجود محمولی تعلق میگیرد یا به وجود رابط، درواقع داریم حالت ذهن را بیان میکنیم. پس این یک تقسیمی است که مربوط به عالم مفهوم است.
بعد دو تقسیم دیگر مستقل از یکدیگر میکنیم که هر دو مربوط به عالم عین است:
یک تقسیم میکنیم و میگوییم موجود از نظر محل و موضوع یا بینیاز از محل و موضوع است یعنی بینیاز از چیزی است که در آن حلول کند، این میشود «وجود لنفسه»؛ یا نیازمند به چیزی است که در آن حلول کند، این میشود «وجود لغیره».
بعد تقسیم دیگری میکنیم مستقل از این تقسیم و آن تقسیم این است که میگوییم وجود- یا موجود [١]- از نظر اینکه حیثیت وجودش حیثیت صدوری [٢] از شیء دیگر باشد یا نباشد، یا صادر از غیر است یا صادر از غیر نیست. اگر صادر از غیر نشد «وجود بنفسه» است، اگر صادر از غیر شد «وجود بغیره» است. پس این تقسیم اساساً از تقسیم وجود به وجود لنفسه و وجود لغیره جداست نه اینکه وجود لنفسه را تقسیم کنیم به وجود بنفسه و وجود بغیره تا آن اشکال پیش بیاید [٣].
[١]. اگر اصالت ماهیتی باشیم میگوییم «موجود»، ولی اگر اصالت وجودی باشیم «موجود» که بگوییم درست است،.
«وجود» هم بگوییم درست است.
[٢]. حیثیت صدور از شیء دیگر غیر از مسأله حلول است.[٣].- یعنی بنا بر این تقسیم، «وجود لغیره» هم ممکن است صادر نباشد؟.استاد: تقسیم درست است؛ ما نمیگوییم حتماً اینطور است، ما میگوییم موجود یا بنفسه است یا بغیره، منتها تمام لغیرهها وجود بغیره هم دارند ولی وجودهای لنفسه بعضی از آنها بنفسه هستند (ذات باری تعالی) و بعضی دیگر بغیره (آنهایی که ما «جوهر» مینامیم).
- یعنی میفرمایید تمام این تقسیم بندیها به اصل وجود برمیگردد به اعتبارات مختلف؟.
استاد: بله، به اعتبارات مختلف. ولی تقسیم اول به مفهوم وجود برمیگردد که در آن جهت، اصالت وجودی و اصالت ماهیتی هر دو یک جور هستند. بعد ما دو تقسیم دیگر داریم از نظر وضع عینی موجود نه از نظر وضع ذهنی موجود (آن تقسیم اول مربوط به وضع ذهنی موجود بود). وضع عینی موجود دو تقسیم برمیدارد:
یک تقسیم از نظر محل داشتن و محل نداشتن است، یعنی از نظر اینکه وجودش وجود حلولی و وجود قائم به غیر باشد یا وجودش وجود مستقل و قائم به ذات باشد و از نظر اینکه وجودش حالت غیر باشد که دیگری متصف به آن باشد و حساب حساب صفت و موصوف باشد یا وجودش حالت غیر نباشد ومستقل باشد. از این نظر وجود یا حالت غیر است یا حالت غیر نیست. اگر حالت غیر نباشد میگوییم «وجود لنفسه» و اگر حالت غیر باشد میگوییم «وجود لغیره».
تقسیم دیگری که مستقل از این تقسیم داریم این است که باز هر موجودی از نظر وضع عینی خودش از جهت رابطه با یک علت داشتن، یا مرتبط به علت و صادر از یک علت است و یا مرتبط به هیچ علتی نیست و از نظر علت قائم به ذات است. اگر قائم به ذات باشد میشود «وجود بنفسه» و اگر قائم به غیر باشد میشود «وجود بغیره».
- یعنی در هر دو حال، مقسم، «وجود فی نفسه» و وجود در خارج است.
استاد: «وجود در خارج» است، فی نفسه را دیگر در اینجا نیاورید چون اصلا «فی نفسه» که میگوییم حالت موجود در ذهن را داریم بیان میکنیم.
- بله، «موجود در خارج» است.
استاد: «موجود در خارج» است. موجود در خارج یا لنفسه است یا لغیره، و ایضاً موجود در خارج یا بنفسه است یا بغیره. چرا ما اینطور بگوییم که موجود در خارج یا لنفسه است یا لغیره و موجود لنفسه یا بنفسه است یا بغیره تا بعد اشکال شود که لازمه حرف شما این است که موجود لغیره دیگر موجود بغیره نباشد و یا تکلیفش از این جهت روشن نباشد. نه، ما تقسیم را بهطور صحیح انجام میدهیم تا اشکال پیش نیاید و تکلیف آن هم روشن شود.
- یعنی مشمول میشود.
استاد: بله، مشمول این تقسیم میشود؛ یعنی اگر بخواهیم تقسیم صحیح بکنیم تقسیم صحیحش این است.
مجموعه آثار استاد شهید مطهری، ج ١٠، ص: ٧٢