مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٩٢ - یادآوری
نیستی شیء بر هستی شیء، مقصود نیستی خود شیء است؛ امکان شیء غیر از عدم شیء است. امکان شیء عبارت است از عدم اقتضاء ذات شیء برای وجود و یا عدم، نه نفس عدم شیء. پس این «نیستی» غیر از نیستیای است که ما به دنبال آن هستیم. این ایرادی است که درباره این «نیستی» بر حرف فلاسفه وارد است.
ایراد دیگری که بر حرف فلاسفه وارد است این است که تقدم و پیشیای هم که شما درنظر گرفتهاید تقدم و پیشی واقعی نیست. در اینجا گرچه درست است که بگوییم یک نوع نیستی به نوعی خاص از پیشی، بر هستی جهان پیشی دارد، اما «حدوث» تقدم هر نوع نیستی به هر نوع پیشی بر هستی نیست، بلکه حدوث عبارت است از تقدم واقعی نیستی شیء (که این نیستی هم باید همان نیستی خود شیء باشد) بر هستی شیء، نه تقدم رتبی و عقلی و ذهنی.
طبق نظریه میرداماد یک نوع تقدم واقعی و پیشی واقعی (و نه صرفاً یک پیشی عقلی و ذهنی) آن هم پیشی نیستی خود شیء (نه یک نیستیای که درواقع نیستی خود شیء شمرده نشود) وجود دارد که درعین حال زمانی نیست و آن در سلسله طولی است.
ما بعد از آنکه دانستیم که جهان ابعاد مختلف دارد و «زمان» تنها یک بعد از ابعاد جهان است این مسأله برای ما حل میشود که نیستی واقعی شیء منحصر به نیستی زمانی نیست و تقدم واقعی نیز منحصر به تقدم زمانی نیست. یک حادثه زمانی را در هر نقطهای از زمان که در نظر بگیریم با این سلسله امور زمانی رابطهای دارد که در این نقطه هست و در آن نقطههای قبل نیست. آن وقت میگفتیم که آن نقطههای قبل تقدم دارد بر این نقطه، و این نقطه که در نقطههای قبل نیست نیستی آن در نقطههای قبل هست؛ یعنی در نقطههای قبل نیست، پس نیستیاش بر هستیاش تقدم دارد. ولی عالم که تنها این امور زمانی نیست؛ این، سلسله عرضی است؛ عالم یک سلسله طولی هم دارد.
آن سلسله طولی عبارت است از یک نظام وجودی که محیط بر عالم است و در همه زمانها و همه مکانها هست. آن وقت این نقطه [زمانی] که در اینجا هست نسبتی با آن نقطههای زمانی قبل از خودش دارد و نسبتی هم با حقایقی که بر آن احاطه وجودی دارند. همان گونه که این نقطه در نقطههای قبل نیست، این نقطه به عنوان یک مرتبهای از هستی در مراتب قبل از خودش هم نیست. پس وجود این نقطه