مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٤٧ - عرضی و ذاتی
میگوییم اشیاء عین ارتباطند، اگر ارتباط عوض شد دیگر خودش خودش نیست.
در جواب اینها میگوییم حرف شما غلط است. اینکه میگویید «مجموعه اضافات و رابطهها»، اصلًا رابطه و نسبت عینیت ندارد. فقط هگل میتواند چنین حرفی بزند [١]. اینجا روابط عوض نشدهاند، خودش عوض شده است. اینها با این بیان.
[١].- دیالکتیسینها این ارتباط را معقول میدانند یا عینی؟.
استاد: عینی.
- معتقدند که در خارج، ارتباط عینیت دارد؟.
استاد: یعنی میگویند شما به عنوان یک فرد جز مجموعه ارتباطات چیز دیگری نیستید.
- این نسبت باید بین چیزی با چیز دیگر باشد؛ آیا بینهایت اضافه در اینجا هست؟.
استاد: یعنی اگر بینهایت اضافه بخواهد این اساساً از نظر فلسفه ما محال است ولی حرف آنها این است. میگویند: آقای زید را شما فکر میکنید که زید چیزی است که یک ارتباطی مثلًا با پدرش دارد، ارتباطی با مادرش دارد (ارتباط پدر و فرزندی و ارتباط مادر و فرزندی)، با سرزمینی که در آن زندگی میکند ارتباط دارد، اینجا وطنش است، با خورشید ... اگر این مجموعه رابطهها را حذف کنید هیچ چیز از او باقی نمیماند؛ مثل برفی که تدریجاً آب میشود و در آخر چیزی از آن باقی نمیماند. اگر فرض کنید که او فرزند این و آن نباشد، از این سرزمین نباشد و ... هیچ چیزی از او باقی نمیماند. پس تمام وجود او یعنی ارتباطات؛ ولهذا یک شیء در یک وضع چیزی است و در وضع دیگر اصلًا چیز دیگری است. ولی به بیانی که شما میگویید «مجموعه اضافات و روابط» غلط است. خود روابط و نسب عینیت ندارد. این حرف را فقط هگل میتواند بزند.
- شاید منظور این باشد که شیء جزئی وجود ندارد؛ مجموعه کلیات، اشیاء جزئی را به وجود میآورند.
استاد: خود کلیات هم مجموعه روابط است. این را خود هگل گفته است، ولی از جایی شروع کرده که چارهای جز این نداشته که چنین بگوید.
- خود هگل مثال میزند میگوید: کاغذ یعنی نرمی و سفیدی و ... این مجموعه، یک شیء متعین یعنی کاغذ را به وجود میآورند و الّا شیئی به نام ماهیت کاغذ نداریم؛ کاغذ یعنی نرمی و سفیدی و ...
استاد: نه، این مسألهای است که دیگران هم گفتهاند که مثلًا کاغذ آنطور که قدما میگفتند مجموعهای از ذات و اوصاف نیست بلکه مجموعه اعراض یعنی همان جوهر. این حرفی که شما میگویید بحث جوهر و عرض است. ولی حرف هگل مسأله دیگری است. اتفاقاً هگل این را هم گفته است. این انکار جوهر است ولی اعراض را انکار نمیکند. میگوید کیفیتی هست، کمیتی هست و اضافه و چه و چه با یکدیگر جمع شدهاند، شده جوهر. آن بحث دیگری است. سخن هگل در اینجا این است که همه ماهیات در نهایت تحلیل میشود به یک سری نسب و رابطهها. از نظر دیگران سفیدی یک کیفیت است ولی از نظر هگل سفیدی رابطه است، کمیت رابطه است، همه چیز رابطه است. حال اگر مبنای غلط هگل را قبول کنیم و برای معقولات اوّلی و معقولات ثانوی فلسفی و منطقی عینیت قائل باشیم این را به ناچار قبول کردهایم ولی اگر این مبنا را قبول نکنیم و بگوییم فلسفه هگل روی سرش ایستاده بود ما روی پایش نگه داشتیم و این مسأله را عینی مطالعه میکنیم غلط است. پس آن فلسفهای که مدعی است ماهیات اشیاء جز اضافات وارتباطات آنها با اشیاء دیگر نیست، در واقع ماهیت را به این معنی که فلاسفه میگویند چیستی شیء غیر از اوصاف شیء و غیر از ارتباطات شیء است انکار کردهاند.