مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٩ - برهان سوم
اول به حساب معطی (به صیغه اسم مفعول) و معطی الیه رسیدگی میکنیم. آیا علت که وجود را به معلول داده است، در اینجا معطی الیه که معلول است (مثلًا ب) هویتی دارد و وجود هم هویتی دارد، بعد علت وجود را به معلول میدهد؟ اگر چنین باشد پس لازم میآید معلول قبل از اینکه وجود به آن داده شود هویتی داشته باشد، یعنی اساساً موجود باشد! پس وجود نمیتواند غیر از موجود باشد؛ یعنی آن شیئی که وجود را میگیرد نمیتواند قطع نظر ازوجود هویتی داشته باشد؛ اصلًا هویتش با همین معطی حاصل میشود. پس معطی و معطی الیه در اینجا یک چیز است.
اکنون اعطاء و معطی (به صیغه اسم مفعول) را درنظر میگیریم. آیا معطی قطع نظر از اعطاء هویتی دارد؟ یعنی آیا قبل از اعطاء وجود به معلول و قبل از آنکه علت وجود را به معلول بدهد، وجود معلول را در یک گوشهای و در یک طاقچهای گذاشته بودند و علت میآید این وجود را برمیدارد و به معلول میدهد؟ اگر اینطور باشد پس معلول، بوده است، چه نیازی دارد که علت به آن وجود بدهد؟ ولی چنین نیست. اعطاء هم در اینجا عین معطی است؛ یعنی ایجاد عین وجود است.
پس معطی و معطی الیه و اعطاء هر سه یک چیز است؛ یعنی ایجاد عین وجود است و وجود عین آن موجود است. پس ما دو عامل بیشتر نداریم: معطی (به صیغه اسم فاعل) و اعطاء؛ یعنی موجد و ایجاد. همان ایجاد به اعتباری ایجاد است، به اعتباری وجود است، به اعتباری موجود است. به اعتباری که آن را به علت نسبت میدهیم میگوییم «ایجاد علت»، به اعتبار اینکه خود آن را به عنوان یک شیء درنظر میگیریم میگوییم «موجود»، به اعتبار تکثیر و تحلیلی که ذهن ما میکند و میگوید این موجود از علت چیزی گرفته است میگوییم «وجود»، و الّا درواقع اینها یک چیز بیشتر نیست؛ این، تحلیل و تکثیری است که ذهن کرده است؛ یعنی وقتی که این کثرت اندیشیهای ذهن خودمان را بررسی میکنیم به یک وحدت میرسیم. اصلًا فلسفه معنایش همین است. فلسفه همین است که با تحلیل و با برهان قطعی و یقینی بتواند ثابت کند که کثرت به وحدت برمیگردد و وحدت به کثرت برمیگردد. پس ما میبینیم این کثرتهایی که در اول خیال میکردیم سراب شد، و «ایجاد» شد عین «وجود» ..
با این بیان، معنای حرف ملاصدرا هم خیلی خوب روشن میشود. وقتی که