مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٩٣ - طرح سه اشکال
داشته باشیم) مقسم به این ترتیب منقسم به این سه قسم میشود که یک قیودی که در عرض یکدیگرند و خودشان با یکدیگر ناسازگارند بر این ماهیت وارد میشوند، مثل اینکه بگوییم: انسان یا سفید است یا سیاه است یا زرد. در اینجا انسان مقسم است و زردی و سیاهی و سفیدی، قیودی هستند که با یکدیگر در تضاد و غیرقابل جمعاند. این مقسم با این قید ضمیمه بشود یک قسم میشود، با آن قید ضمیمه بشود یک قسم دیگر، با آن دیگری قسمی دیگر. جنسی هم که به انواع تقسیم میشود همینطور است؛ میگوییم حیوان یا انسان است یا اسب یا الاغ یا کبوتر و یا انواع دیگر حیوان. حیوان را مقسم قرار میدهیم. حیوان با خصوصیات انسانی با خصوصیات کبوتری و الاغی و اسبی و مانند آن تضاد دارد. حیوان با خصوصیات انسانی میشود انسان، و با خصوصیات دیگر میشود اسب یا کبوتر یا ... اما امکان ندارد که یک مقسم به گونهای اقسام داشته باشد که قیودی که بر این مقسم وارد میشود در عرض یکدیگر نباشند، و آن یا [به این شکل است] که اصلًا با یکدیگر ارتباط نداشته باشند و یا اگر ارتباط دارند در طول یکدیگر باشند نه در عرض یکدیگر. اینجا اقسام درست نمیشود. یک مثال برای [قیودی] که با یکدیگر هیچ ارتباطی ندارند این است: انسان یا با ادب است و یا اهل فلان شهر [١]. اقسام باید در تضاد با یکدیگر باشند. اینها اصلًا با یکدیگر نمیخوانند و در تضاد با هم نیستند.
وقتی که ما یک شیء را تقسیم میکنیم باید اقسام با یکدیگر در تضاد باشند. اگر هیچ تضادی ندارند و اصلًا ربطی به هم ندارند تقسیم غلط است و باز اگر در طول یکدیگر باشند تقسیم غلط است. شما میگویید ماهیت یا لابشرط است یا بشرط شیء است یا بشرط لا. لابشرط یعنی مطلق؛ بشرط شیء و بشرط لا یعنی مقید. مگر مطلق شامل این دو تای دیگر نمیشود؟ مطلق آن است که هم شامل این مقید است و هم شامل آن مقید دیگر؛ پس یک قسم شامل دو قسم دیگر است؛ یعنی اقسام در عرض یکدیگر نیستند و در طول یکدیگرند. مثلًا اگر بگویید کلمه یا اسم است یا فعل است یا حرف است یا فاعل است یا مفعول است و یا مضاف الیه، چرا.
[١]. البته این در مقام شوخی است که گاهی از این سخنان گفته میشود ولی جدی نمیتواند باشد؛ مثل اینکه یک وقت بخواهید کسی را مسخره کنید.