مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٩٩ - ٢ امتناع بالذات
خودش ابائی نداشته باشد از اینکه موجود باشد یا موجود نباشد، بلکه این شیء ذاتی است که فرض این ذات از فرض موجود بودن انفکاک پذیر نیست؛ یعنی اگر ما ذاتی در عالم داشته باشیم که فرض این ذات عین فرض موجود بودن این ذات است و فرض معدوم بودن برای این ذات فرض یک امر محال است میگوییم وجوب وجود برای این شیء ذاتی است. این معنای «وجوب ذاتی» است. در اینجا ما اثبات نمیکنیم که چنین چیزی در عالم داریم یا نداریم، در اینجا فقط تعریف میکنیم. البته چنین چیزی اگر در عالم وجود داشته باشد همانی است که ما او را «واجب الوجود» مینامیم و قهراً منحصر به فرد هم هست؛ یعنی به حکم ادله توحید بیشتر از یک موجود در عالم نمیتواند چنین خاصیتی را داشته باشد.
٢. امتناع بالذات
نقطه مقابل واجب الوجود ممتنع الوجود است، یعنی ذاتی که این ذات از آن جهت که این ذات است ابا دارد و امتناع دارد از موجودیت، و موجود بودن برای آن محال است، و نقطه مقابلش یعنی معدوم بودن برایش ضرورت دارد. همه محالهای عالم از این قبیل است.
مثلًا شما میگویید: «دور» محال است، یعنی این که شیء بر خودش تقدم ذاتی داشته باشد محال است. تقدم زمانی هم همینطور است؛ تقدم زمانی یک شیء بر خودش امری محال است. شما میتوانید بگویید سعدی تقدم زمانی دارد بر حافظ و تأخر زمانی دارد ازبوعلی؛ ولی اگر کسی بگوید سعدی خودش تقدم زمانی دارد بر خودش، و خودش تأخر زمانی دارد از خودش، این حرف را عقل نمیپذیرد؛ زیرا این یعنی اینکه یک وجودی که یک فصلی از زمان را پر کرده است به اعتبار همان فصل زمانی خودش، خودش در مجموع خودش بر خودش در مجموع خودش تقدم داشته باشد، و این امری است محال؛ و ما از این محالات بسیار داریم که همان مثال «دور» مثال خوبی است؛ و ما اینها را میگوییم: «امور ممتنع الوجود».
مثال دیگر برای امور ممتنع الوجود «شریک الباری» است. به حکم ادله توحید که واجب الوجود ثانی بردار نیست قهراً شریک الباری یک امر ممتنع الوجود است.
شریک الباری ممتنع الوجود بالذات است، یعنی خود این ذات از آن جهت که خودش