مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٣٩ - لحاظ ماهیت در فلسفه تکامل
همینطور است. حال اگر اسم اینها را هم نبرند در عمل به اینها اذعان دارند. مثلًا در فلسفههای جدید این اذعان در عمل وجود دارد.
لحاظ ماهیت در فلسفه هگل
از جمله فلسفه هگل و هگلیهای بعدی میآیند در طبیعت به اصلی قائل میشوند به نام «اصل تبدل کمیت به کیفیت»؛ یعنی میگویند در اشیاء ابتدا یک سلسله تغییرات کمّی رخ میدهد، بعد به نقطه اوجی میرسد که در آن نقطه اوج این تغییرات کمّی تبدیل به تغییر کیفی میشود. اگر از اینها سؤال کنیم: چرا به یک نقطه اوج که میرسد نمیگویید باز هم تغییرات کمّی است، چرا این تغییرات میشود کیفی؟ چرا وقتی که آب حرارتش بالا میرود، بعد از اینکه تغییرات کمّی پیدا میکند یکدفعه میرسد به یک نقطه انقلاب، بخار میشود و میشود تغییر کیفی؟ این را هم بگویید یک تغییر کمّی است؛ چرا نمیگویید؟ میگویند نه، ماهیتش تغییر میکند؛ یعنی قبل از این مرحله، «چیستی» یکی بود، همان آب بود، این شیء از نظر چیستی عوض نشده بود، ولی وقتی میرسد به مرحله نهایی ناگهان «چیستی» آن تغییر میکند. قبلًا اگر میگفتند چیست، میگفتیم آب است؛ از این به بعد اگر بگویند چیست، دیگر نمیتوان گفت آب است؛ نباید هم بگوییم آب است، باید بگوییم «بخار» است. پس بالاخره به یک چیستی دیگری قائل شدهایم. حال از کجا میگویید «چیستی»؟ میگویند چون آثار این شیء مغایر است با آثار آن شیء؛ یعنی وقتی که تغییرات شیء رسید به مرحلهای که یکمرتبه قوانین دیگری بر آن حاکم شد غیر از قوانینی که قبلًا حاکم بود، میگوییم ماهیتش عوض شده است، چیستی دیگری پیدا کرده است. پس در واقع این بحث، بحث ماهیت است.
لحاظ ماهیت در فلسفه تکامل
و یا در فلسفه تکامل، در داروینیسم چه میگویند؟ میگویند تبدل انواع؛ جاندارها تبدل نوعی پیدا کرده و میکنند. آنچه که داروین گفته است با تبدلهای دیگر چه فرقی دارد؟ مگر دیگران قائل به تغییر و تبدل در حیوانات نبودهاند؟ چرا