مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٩٦
میگیرد و حکمی برای آنها بیان میکند، مثل اینکه بگویند: «الآن تمام مردم روی زمین با اتومبیل سفر میکنند». در اینجا موضوع حکم ما، مردمی هستند که فعلًا روی زمین هستند و حکمشان هم این است که سفرها را با اسب و الاغ و مانند آن انجام نمیدهند بلکه با اتومبیل انجام میدهند. ولی یک وقت هست که هنگامی که ما حکمی را برای یک شیء در خارج بیان میکنیم این محدودیتهای زمانی و مکانی را دیگر ندارد بلکه علم، آن را برای ما به صورت یک خاصیت برای یک طبیعت کشف کرده است و مدعی است که این طبیعت با حفظ خودش (مادامی که خودش خودش باشد) در هر شرایط زمانی یا مکانی اینچنین است. حتی اگر چیزی وجود نداشته باشد و ما فرض کنیم و به آن وجود بدهیم باز آنچه که در عالم فرض به آن وجود دادهایم همان خاصیت را خواهد داشت. مثل اینکه بر ما ثابت شده است که فلزی که به نام «آهن» وجود دارد با این ترکیب خاص، خاصیتش این است که در حرارت انبساط پیدا میکند؛ میگوییم: «هر آهنی در حرارت منبسط میشود».
نمیخواهیم بگوییم آهنهای امروز در روی زمین اینچنین هستند، بلکه آهنهای چندهزار سال پیش و آهنهایی که در آینده پیدا خواهند شد مادامی که آهن باشد این حکم را دارد مگر اینکه دیگر آهن نباشد، تبدیل به چیز دیگری بشود که دیگر موضوع عوض شده است. اگر این آهن در کره دیگری هم وجود داشته باشد این خاصیت را دارد. اینها را میگویند «قضایای حقیقیه».
اما در قضایای ذهنیه احکام مال موضوعات است در ظرف ذهن؛ مثل اینکه میگوییم: قضیه بر چند نوع است؛ قضیه چیزی که در خارج بر چند نوع باشد نیست، بلکه آنچه که در خارج است وقتی به ظرف ذهن ما میآید در ظرف ذهن ما این تنوع را پیدا میکند. میگویید: «مفهوم یا کلی است یا جزئی». کلیت یعنی شمول و جزئیت یعنی عدم شمول، به معنای غیرقابل صدق بودن. هر دوی اینها اوصاف مفاهیم هستند در ظرف ذهن و الّا شیء در خارج نه کلی است و نه جزئی، چرا که شیء در خارج اصلًا مفهوم نیست. گاهی به این تلفن در خارج جزئی میگویند ولی مقصود از جزئی در این گونه موارد شخص است و شخص غیر از جزئی است. آیا این تلفن کلی است یا جزئی؟ اگر کسی بگوید جزئی است، چرا که غیر قابل صدق بر کثیرین است؛ میگوییم صدق در اینجا اصلًا غلط است؛ صدق درباره مفهوم درست است. یا مثلًا میگویند: «استدلال بر سه قسم است: یاتمثیل است یا قیاس است و یا