مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٩٧
استقراء». همه اینها احکام قضایا هستند در وقتی که در ظرف ذهن با یکدیگر توأم میشوند. یا میگوییم «الانسان کلّی» (انسان کلی است) [کدام] انسان کلی است؟ آیا زید که انسان است کلی است؟ نه. پس «انسان کلی است» یعنی چه؟ انسان در ظرف خارج یک حکم دارد و در ظرف ذهن هم یک حکم دارد؛ انسان در ظرف ذهن کلی است؛ کلیت صفت انسان است در ذهن.
حال که این مطلب معلوم شد میگوییم: همانطور که منطقیون در قضایای حملیه این را طرح کردهاند (بیش از این جلو نرفتهاند) که ما سه جور قضیه داریم:
خارجیه، حقیقیه، ذهنیه، قضایای شرطیه هم همینطور بر سه قسم است: یا خارجیه است یا حقیقیه است و یا ذهنیه. اگر بگوییم «مردم تهران یا متجددند و یا متقدم» این قضیه خارجیه منفصله است؛ یا بگوییم «مردم تهران یا مسلمانند یا غیرمسلمان» این یک قضیه خارجیه است مال یک عده محدود؛ اما اگر بگوییم «عدد یا طاق است یا جفت» این یک قضیه حقیقیه است؛ حکم عدد است در ظرف خارج. هر عدد در خارج یا طاق است یا جفت. اما بعضی قضایا قضایای منفصله هستند ولی قضایای منفصله ذهنیه هستند. مانحن فیه از این قبیل است. ماهیت که تقسیم میشود، یک وقت برحسب یک امر عینی است، مثل «انسان یا عالم است یا جاهل». این یک تقسیم عینی است یعنی یک قضیه منفصله حقیقیه عینی است.
[این گونه قضایا] یا از قبیل حقیقیه است (مانند اینجا) یا خارجیه؛ دیگر شقّ سوم ندارد. در تقسیم خارجی، انسان یا عالم است یا جاهل. مقسم انسان است و دو قسم آن، انسان عالم خارجی و انسان جاهل خارجی است. دیگر در این تقسیم نمیشود گفت انسان یا مطلق است یا عالم است و یا جاهل. «مطلق» داخل در این تقسیم نیست. اگر قضیه را قضیه عینیه بگیریم یعنی حقیقیه یا خارجیه دیگر بیش از این دو قسم نداریم.
یک تقسیم دیگری داریم که آن تقسیم ذهنی است ولی تقسیم مال خود ماهیت است (نه آن گونه که آقای بروجردی گفتهاند که تقسیم مال اعتبار باشد). ماهیت در ذهن سه قسم دارد و به یک اعتبار قبول داریم که چهار قسم دارد. ماهیت در ظرف ذهن یا لابشرط است (لابشرطیت مثل کلیت است برای ماهیت؛ این همان لابشرط به معنی مطلق است) یا بشرط شیء است (بشرط شیئیت هم صفت ذهنی است مثل لابشرطیت؛ همانطور که لابشرطیت یک امر عقلی است بشرط شیئیت