مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٠٧ - مطلب اول
را با هم درنظر بگیریم بین اینها نوعی تلازم و لاانفکاکی هست.
از آنچه تاکنون درباره وجوب بالغیر و وجوب بالقیاس گفتیم دو مطلب به دست میآید؛ یعنی اگر ما این حرفها را بپذیریم و اگر این حرفها درست باشد- که درست هم هست- نتیجه میگیریم که دو مطلب در جریان عالم وجود دارد:
مطلب اول
یکی اینکه هر موجودی ضمن اینکه موجود است واجب الوجود هم هست منتها اگر واجب الوجود بالذات نباشد واجب الوجود بالغیر است، یعنی بر نظام عالم ضرورت حکمفرماست؛ و این همان است که در یک تعبیر دیگر به آن «جبر علّی و معلولی» میگویند.
بر عالم جبر علی و معلولی یا ضرورت علی و معلولی حکمفرماست. هر حادثهای که در عالم واقع میشود محال است که واقع نمیشد؛ چرا؟ برای اینکه این حادثه که واقع شده است اگر علت تامهاش وجود نمیداشت محال بود که وجود پیدا کند، پس اینکه وجود پیدا کرده است به دلیل این است که علت تامهاش وجود پیدا کرده است؛ پس وجودش ضروری بوده است. نقل کلام به علت تامهاش میکنیم. آن علت تامه هم که یک امری است که در عالم پیدا شده است اگر علت تامهاش وجود نمیداشت باز محال بود موجود شود، پس حال که موجود شده است به دلیل این است که علت تامهاش وجود دارد؛ و هرچه پیش برویم همینطور است. نتیجه اینکه بر نظام عالم یک ضرورت حکمفرماست ولی این ضرورت منافات ندارد با اینکه اشیاء در ذات خودشان ممکن الوجود باشند ولی همه آنها به واسطه غیر، وجوب وجود پیدا کرده باشند.
این، مطلب اول است که این مطلب از همان مسأله وجوب بالذات و وجوب بالغیر استفاده میشود. ولی تا اینجا که فقط مسأله وجوب بالغیر هست و وجوب بالقیاس را مطرح نکردهایم ما اشیاء را به صورت سلسلههای جدا از یکدیگر میبینیم. مثلًا حرکت دست من را درنظر بگیرید. این یک حرکت است و یک حادثه است که در ذات خودش ممکن الوجود است ولی حال که وجود پیدا کرده است مسلماً ضرورت پیدا کرده که وجود پیدا کرده است، پس با علت خودش رابطه دارد