مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٨٣ - تجرید روانشناسی و تجرید فلسفی
انسان ذهن خودتان را مورد بحث قرار میدهید و من هم در واقع انسان ذهن خودم را، اما هم ذهن من قدرت دارد که جنبه «ذهن من بودن» را نبیند و هم ذهن شما، آن وقت هر دو یکی میشوند.
بنابراین نظری که ایشان دادهاند با اینکه نظر دقیقی است ولی در عین حال نظریه درستی نیست. اعتبار و معتبَر هر دو یکی هستند. این اولًا.
ثانیاً در مورد این صفت لابشرطیت و بشرط شیئیت و بشرط لائیت از ایشان میپرسیم: در حالی که اعتبار و معتبر هر دو یکی است ولی ذهن اعتبار را از معتبر تجرید میکند. از نظر اینکه ذهن تجرید میکند آیا ذهن «اعتبار» را سه قسم میداند:
اعتبار لابشرط، اعتبار بشرط لا و اعتبار بشرط شیء؟ یا اینکه در حالت تجرید شده، معتبر شما یا لابشرط است یا بشرط لا و یا بشرط شیء؟ دومی است. پس باز هم برگشت به خود ماهیت. پس این تقسیم واقعاً مال ماهیت است و اشکال در جای خود باقی است.
در اینجا یک نظریه دیگری هست که مال خود ماست و ما این را تا به حال منتشر نکردهایم (البته در یادداشتهای درس منظومه که در گذشته میگفتم هست.
اینجور حرفها را نمیتوان در مثل اصول فلسفه نوشت و جای مناسب دیگری هم نبوده تا بنویسم). این نظریه را در جلسه دیگری طرح میکنیم [١].
[١].- من میخواستم بگویم که تا اندازهای که حوصله جلسه ایجاب میکند بفرمایید اهمیت این مسأله در علم اصول از چه قرار است.
استاد: از نظر علم اصول آنها بحث مطلق و مقید را مطرح میکنند میگویند موضوعات احکام یا مطلق است یا مقید، و یا میگویند یا عام است یا خاص، با فرقی که بین عام و خاص، و مطلق و مقید هست. بحث در این است که آیا ما برای اطلاق مطلق دلیل لازم داریم، یا اطلاق مطلق دلیل نمیخواهد و قید دلیل میخواهد؟ اگر گفتیم «انسان را دوست داشته باش» و ما مطلق را آنطور که حاجی و امثال او میگویند در نظر بگیریم:
انسان مقید به اطلاق و مطلق معنایش این باشد: یک ماهیت مقید به اطلاق، پس اینجا احتیاج به دو دلیل داریم: یکی اینکه میگویید انسان را دوست بدار، و دیگر اینکه میگویید انسان مطلق را دوست بدار. وقتی گفتیم انسان را دوست بدار، مطلق بودنش را که بیان نکردیم، گفتیم انسان را دوست بدار، پس مطلق بودن آن را هم باید به دلیل خاص به دست آوریم.
- منظور مطلق انسان است یا انسان مطلق؟.
استاد: مطلق انسان که در اینجا میگویید با انسان مطلقی که میگویید یکی است، لفظ شما