مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٨٢ - مقدمه سوم
مثال دیگر: اگر فقط یک شیء را درنظر بگیریم و بیشتر از یک شیء نداشته باشیم یعنی یک وجود واحد را درنظر بگیریم عدمش هم واحد خواهد بود. فرض کنید «تهران» را درنظر بگیریم. در عالم یک تهران بیشتر وجود ندارد. درمقابل وجود تهران عدم تهران است؛ درمقابل بودِ تهران نبود تهران است. چون وجود یکی است عدم هم یکی است؛ چون بود یکی است نبود هم یکی است.
ولی اگر مثلًا «انسان» را درنظر بگیریم که یک ماهیتی است دارای مصداقهای وجودی متعدد، به دلیل اینکه وجودات متعدد دارد قهراً دارای اعدام متعدد هم هست؛ یعنی به تبع وجود لیسیتهای متعدد پیدا میکند ولذا میگوییم: وجودات انسانها و اعدام انسانها. در اینجا دیگر وجودات و اعدام مطرح است. چون وجودات کثرت دارد اعدام هم به تبع وجودات کثرت دارد.
پس عدم در وحدت خودش، در کثرت خودش، در علیتش، در معلولیتش و در همه احکام خودش تابع وجود است، زیرا عدم که عینیت ندارد که وحدتش قائم به خودش باشد، کثرتش قائم به خودش باشد، علیتش قائم به خودش باشد، معلولیتش قائم به خودش باشد؛ همه اینها را از وجود میگیرد. اگر وجود، واحد باشد عدمی هم که اعتبار میشود قهراً واحد است؛ اگر وجود، کثیر باشد عدمی هم