مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٣٦ - اطلاق « موجود » بر ماهیت از دقیق ترین مجازهای عقلی است
است؟ میگوییم: نه، آن وقت میگوییم سفیدی است که سفید است. پس الآن هم که شما به جسم میگویید سفید است درواقع معنایش این است که این جسم دارای چیزی است که آن چیز سفید است و آن چیز خود سفیدی است. پس سفید واقعی خود سفیدی است. حتی شما به خود سفیدی نمیگویید «سفید»، بلکه به جسم میگویید «سفید» و حال آنکه درواقع و نفس الامر سفید واقعی خود سفیدی است و اگر ما آن را به جسم نسبت میدهیم به علت تعلق و به اعتبار رابطه ملابستی است که میان ایندو هست؛ ولهذا اگر ما تحلیل کنیم و فرض کنیم که ایندو از هم جدا بشوند و سفیدی بتواند بدون جسم وجود پیدا کند، آیا بازهم به جسم میگوییم «سفید» یا به خود سفیدی میگوییم «سفید»؟ واضح است که به خود سفیدی میگوییم «سفید» [١].
اطلاق « موجود » بر ماهیت از دقیق ترین مجازهای عقلی است
درباب ماهیت و وجود مسأله از این هم دقیقتر است. یک فیلسوف اصالت وجودی به اینجا میرسد که ما وقتی به این شیء میگوییم «انسان» و به همین شیء میگوییم «وجود» و این در آنِ واحد هم وجود انسان است هم انسان است؛ آیا آن که موجود است وجود است وانسان بودن از این وجود انتزاع میشود یا آن که درواقع موجود است انسان است و وجود از انسانِ موجود انتزاع میشود؟ اصالت وجودی میگوید اصلًا موجود واقعی «وجود» است. این وجود که یک وجود محدودی است وقتی که در ذهن ما پیدا میشود یک معنیای از آن انتزاع میشود به نام انسان.
بنابراین «وجود» موجود بالذات است و «انسان» موجود بالعرض؛ یعنی از قبیل وصف شیء به حال متعلق است منتها درمعنای خیلی دقیقش. ازنظر اینکه وصف.
[١]. حتی یک نظریهای در اینجا هست که روانشناسان امروز هم میگویند و آن اینکه کودک که به یک چیز میگوید «سفید» به خود سفیدی میگوید «سفید»؛ یعنی کودک در ابتدا که برای او تفکیکی میان جسم و سفیدی نیست وقتی که جسم سفید را میبیند ایندو را یکی میبیند؛ برای او سفیدی و سفید یکی است و دوتا نیست؛ یعنی اینچنین نیست که یک کودک بتواند این را تفکیک کند و بگوید ما الآن دوچیز داریم، یک سفیدی داریم و یک جسم داریم که این جسم گاهی این سفیدی را دارد و گاهی ندارد. ایندو برای او یک چیز است؛ برای او سفید و سفیدی هردو یکی است.