مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٠١ - نظر فلاسفه در مقابل نظریه متکلمین
یک امتداد موهومی را اعتبار میکند که وقتی میگوید مسبوق است به نیستی زمانی یعنی به آن نیستیای که ما در ذهن خودمان فرض میکنیم که آن نیستی قبل از این بوده است؛ مقصود ما این است که از اینجا شروع شده است (که در باب سبق و ملاک سبق در اقسام مختلف آن باز درباره این موضوع بحث خواهیم کرد). پس آنها وقتی میگویند «حدوث زمانی عالم» مقصودشان چنین معنیای است.
درواقع متکلمین کل عالم را به منزله یک موجود فرض کردهاند و بعد گفتهاند این کل یک عمری دارد، یک آغاز هستی و یک «آنِ» تولدی دارد. اگر کسی حرفهایشان را خوب بشکافد میبیند که آنها وقتی میگویند «خلق» مقصودشان همان «ابتدا» است؛ «عالم خلق شده است» یعنی در یک لحظهای از نیستی مطلق به هستی آمده است، بعد هم دیگر کار خلق پایان پذیرفته است؛ «خلق شد» یعنی دیگر تمام شد و کارش پایان پذیرفت.
نظر فلاسفه در مقابل نظریه متکلمین
فلاسفه به دلایلی این مطلب را قبول نداشته و ندارند. فلاسفه درواقع در اینجا دو نوع دلیل میآورند و دو نوع برهان اقامه میکنند که یک نوعش برهان لمّی است و نوع دیگرش برهان انّی.
در برهان لمّی میگویند چون خدا ازلی است نمیتواند خلق، ازلی نباشد. به دلیل اینکه خدا همیشه بوده است عالم هم همیشه بوده است. این عکس استدلالی است که بعضی میگویند: چون خدا همیشه بوده است پس عالم همیشه نبوده است.
متکلمین میگویند: چون خدا همیشه بوده است و قدیم است پس عالم همیشه نبوده و حادث است، چون اگر بگوییم عالم هم همیشه بوده است که مثل خدا میشود؛ پس چون خدا همیشه بوده است عالم همیشه نبوده است. اما آنها [یعنی فلاسفه] میگویند: چون خدا همیشه بوده است عالم هم همیشه بوده است، چون عالم فیض خداوند است و فیاضیت خداوند انقطاع ناپذیر است. او دائم الفیض و دائم الفضل است؛ محال است که از ازل و لایتناهی خلقی نداشته باشد و بعد خلقش در یک «آن» شروع شود.
و اما در برهان انّی از راه عالم وارد میشوند، که خود آن راه را ما نمیتوانیم در