مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٦٩ - بازگشت به اصل بحث
دارد سلسله حرکات است، یعنی وجهه سیلان عالم است که هرچه در اینجا هست در سیلان است و هر مرتبهای فاقد مرتبه دیگر است (به همین معنایی که بیان کردیم)؛ یعنی این مراتب به هیچ نحو یکدیگر را نمیبینند و درک نمیکنند و با یکدیگر حضور ندارند. جنبهای که بر آنها حاکم است جنبه غیاب است و هر مرتبهای از مرتبه دیگر غایب است. علیت واقعی هم در اینجا وجود ندارد، بلکه فقط «علیت اعدادی» وجود دارد؛ یعنی گذشته شرط آینده هست ولی به وجودآورنده آینده نیست، چون اساساً در مرتبه آینده وجود ندارد.
و از همین جاست که حکیم میرسد به اینکه گذشته نمیتواند علت ایجادی شیئی که امکان وجود دارد و نیازمند به علت ایجادی است، باشد. گذشته میتواند علت اعدادی باشد یعنی شرط وجود این شیء باشد ولی گذشته نمیتواند موجد آینده خودش باشد. نظیر اینکه اگر شما سنگی را از بالا رها کنید تا به پایین سقوط کند، مادامی که این سنگ از بالا به پایین میآید مراتب قبلی شرط مرتبه بعدی است؛ یعنی اگر این سنگ آن مرتبه قبلی را طی نکند محال است بتواند مرتبه بعدی را طی کند؛ یعنی باید از مرتبه قبل عبور کند تا به مرتبه بعدی برسد؛ ولی مرتبه قبل علت به وجود آورنده حرکت نیست؛ محرک، چیز دیگر است. محرک آن چیزی است که در همه این مراتب وجود دارد. این در مقام تمثیل و تشبیه بود با اینکه این مثال با خود مطلب یک مقدار فرق دارد.
پس علت واقعی شیء باید آن چیزی باشد که همراه با این موجود وجود داشته باشد و قهراً نمیتواند یک امر زمانی اینچنین باشد که تقدمش بر این شیء تقدم زمانی باشد، بلکه باید یک امری باشد که تقدمش بر این شیء تقدم وجودی باشد؛ یعنی باید یک وجودی باشد که سنخ وجودش با سنخ وجود این شیء متفاوت است تا بتواند ایجاد کننده این باشد، و آن محیط بر این است [١].
[١].- حال چه لزومی دارد که بگوییم یک علت اینچنینی برای عالم طبیعت وجود دارد که ایجادکننده این عالم است و سنخ وجودش با سنخ وجود این عالم متفاوت است؟ بلکه میتوانیم بگوییم یک مقدار مواد هستند که اینها تغییر صورت میدهند، که بر این اساس دیگر لزومی ندارد که قائل به علت ایجادی و علت فاعلی بشویم.
استاد: باز ماده است و ماده قبول میکند صورت را. پس باز از علت فاعلی و ایجادی بی نیاز نیستیم.
- نه، ماده به معنی فلسفی منظورم نیست.
استاد: به هر معنا که شما بخواهید بگویید فرق نمیکند.
- مقصود بنده ماده به همین معنی «جسم» است یعنی به صورت طبیعی برخورد میکنیم.
استاد: ماده به معنی «جسم» هم که شما بخواهید بگویید همینطور است. اولا بنا براصل حرکت جوهری که هیچ امر ثابتی نداریم جایی برای این حرفها نیست. ثانیاً بنا بر آن اصل هم که شما بخواهید بگویید میشود ماده و صورت ارسطو، که باز در ماده و صورت ارسطو جسم نمیتواند علت جسم باشد، یعنی جسم نمیتواند به جسم صورت بدهد.
- استاد! منظور بنده این است که اگر ما به همان صورتی که مادیون بحث میکنند بحث کنیم میگوییم که اصلا مسأله این نیست که یک چیزی به یک چیزی وجود بدهد، بلکه یک مقدار مواد ثابت در جهان هست و ما فقط عامل محرک را باید پیدا کنیم. یک عامل محرکی هست که جای اینها را عوض میکند: این میرود بالا، آن میرود پایین، این میرود به این سمت، آن میرود به آن سمت، و حرکاتی از این قبیل.
استاد: حالا اجازه بدهید، الآن ما نمیخواهیم از بحث خارج بشویم. آن مطلبی که شما میگویید، ما را از بحث خارج میکند. ما اگر آن علت را فقط عامل محرک هم بدانیم بازهم گذشته نمیتواند عامل محرک آینده باشد؛ عامل محرکی هم باید همراه متحرک باشد. از این جهت هیچ فرقی نمیکند؛ یعنی نمیتواند عامل محرک از نظر زمانی به این نحو باشد که در مرتبهای که محرک وجود دارد حرکت وجود نداشته باشد و در مرتبهای که حرکت وجود دارد محرک وجود نداشته باشد یعنی معدوم باشد؛ یعنی این که «معدوم» بخواهد علت «موجود» باشد امری محال است. همیشه باید عامل همراه با عمل خودش موجود باشد (که البته مقصود ما عامل واقعی است نه مجرا؛ این مثالهای عوامانه را که گاهی میزنند نظیر بنّا و ساختمان بریزید دور). محال است که یک شیء عامل و علت واقعی باشد بدون آنکه همراه معلول خودش وجود داشته باشد.
یک وقت کسی میگوید اصلا حرکت علت نمیخواهد. این یک بحث علیحدهای است که البته در جای خودش طرح کردهایم. ولی یک وقت هست که ما میگوییم حرکت علت میخواهد. وقتی میگوییم حرکت علت میخواهد، هر مرتبهای از مراتب حرکت علت میخواهد. این نمیتواند به این صورت باشد که علت در مرتبه قبل باشد و در خود آن مرتبه، علت وجود نداشته باشد. این معنایش این است که در مرتبه این حرکت علت معدوم باشد. علت در حال عدم که نمیتواند علت باشد، علت در حال وجود میتواند علت باشد؛ و فرض این است که مرتبه وجود علت مرتبه عدم معلول است و مرتبه وجود معلول مرتبه عدم علت است. تا این مقدارها را خود امثال ارسطو هم پیش رفتهاند وحتی در باب محرک اول هم این حرف را گفتهاند که عامل محرک باید همراه حرکت وجود داشته باشد.