مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٨٧ - ورود بحث اعتبارات ماهیت در علم اصول
عدم علم، یک وقت او را اعتبار میکنیم به شرط علم، و یک وقت او را اعتبار میکنیم بشرط لا از علم. مثلًا اگر بخواهیم به دیگری بگوییم انسان را باید احترام کرد، یک وقت انسان را لابشرط اعتبار میکنیم یعنی هیچ قیدی نمیکنیم، مطلق است از اینکه عالم باشد یا نباشد؛ این را میگوییم انسان لابشرط. یک وقت ما انسان را به شرط شیء اعتبار میکنیم و میگوییم انسان عالم را باید احترام کرد.
یک وقت هم انسان را بشرط لا اعتبار میکنیم و میگوییم انسان غیرعالم را باید احترام کرد. این اعتبارات سه گانه در مورد هر موصوف و صفتی امکان دارد؛ یعنی هر موصوفی را نسبت به صفت خودش سه جور میشود اعتبار کرد؛ فی حد ذاته سه جور امکان اعتبار دارد.
ورود بحث اعتبارات ماهیت در علم اصول
این بحث در علم اصول زیاد راه یافته است، چون در علم اصول که درباره احکام بحث میشود، قهراً این گونه مسائل زیاد مطرح میشود؛ یعنی یک چیزی موضوع یک حکم شرعی واقع میشود، آن وقت گاهی «مطلق» موضوع واقع میشود، گاهی «مقید به وجود یک صفت» موضوع واقع میشود، و گاهی «مقید به عدم یک صفت» موضوع واقع میشود. این سه حالت را دارد، که اولی را «مطلق» میخوانند و دوتای دیگر یعنی بشرط لا و بشرط شیء را «مقید» مینامند. اینکه شما لابشرط را به عنوان یک قسم میگیرید، اصولیین آن را «مطلق» مینامند و بشرط لا و بشرط شیء را «مقید» مینامند.
البته نظر اصولیین به یک عده امور دیگر است و آن اینکه ما اگر یک مطلقی داشته باشیم چقدر میتوانیم به اطلاق آن اخذ کنیم؟ آیا همین مطلق بودن به عنوان یک دلیل کافی است که ما دیگر هیچ قیدی را در حکم رعایت نکنیم و بگوییم شارع فلان موضوع را که گفته است مطلق گفته است، قیدی که نیاورده است و این قید نیاوردن کافی است برای اینکه این مطلق را ساری و منظور او را عام بدانیم؟ و یا نه، صرف مطلق بودن کافی نیست؟ مقید اگر مقید باشد خود قید دلیل است، ولی آیا اگر قید نباشد مقید نبودن دلیل بر اطلاق و سریان نیست و باید مثلًا با یک قرینه و دلیل عقلی یا نقلی دیگری از آن استفاده اطلاق کرد؟ آنها نظرشان به این مسائل