مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٤٨ - ٤ امکان استقبالی
دارد ذهن آن را چندگونه اعتبار میکند. مثلًا وقتی میگوییم: «این جسم سفید است» یک وقت ذهن جسم را از آن جهت که جسم است قطع نظر از هرچیز دیگر، قطع نظر از عللی که این جسم را سفید کرده است، قطع نظر از همه اموری که از خارج با آن ارتباط دارند و آن را تحت تأثیر قرار میدهند و قطع نظر ازخود سفیدی که الآن ملحق به جسم است، درنظر میگیریم و فقط نظر به ذات جسم میکنیم و میگوییم: «جسم سفید است بالامکان». «جسم سفید است بالامکان» معنایش این است که جسم سفید است، در آن حالی هم که سفید است بالامکان سفید است؛ یعنی این جسم در ذات خودش اقتضای سفیدی ندارد کمااینکه اقتضای عدم سفیدی هم ندارد، یعنی یک حالت لابشرطی. ولی این اعتبار ذهن ماست که جسم را به تنهایی درنظر بگیریم. اگر ما جسم را بعلاوه یک سلسله عللی که روی جسم اثر میگذارند و جسم را سفید میکنند درنظر بگیریم یعنی دایره اعتبارِ لحاظ خودمان را وسیع کنیم و بگوییم جسم در شرایطی که فلان شیء و فلان شیء و فلان شیء وجود دارد آیا سفید است یا نه؟ پاسخ این است که سفید است. اگر بپرسید بالامکان سفید است یا بالضروره؟ میگوییم: بالضروره. پس جسم با فرض وجود علل سفیدی سفید است بالضروره. همین جسم سفید است بالامکان اگر آن را بماهوهو درنظر بگیریم، و همین جسم سفید است بالضروره اگر آن را با توجه به عللش که وجود دارند درنظر بگیریم.
نسبت به استقبال هم همینطور است. ما اگر یک حادثهای که در مستقبل فرض وجودش را میکنیم مثل آمدن زید به اینجا فردا در این ساعت، خود طبیعت این حادثه را درنظر بگیریم میگوییم: این یک امری است که در ذات خودش ممکن است، یعنی یک امری نیست که وجودش محال باشد، امری هم نیست که عدمش محال باشد. «ممکن است» معنایش این است. اما اگر این حادثه را با توجه به عللی که نفی میکند آمدن زید را در نظر بگیریم (مثل اینکه زید الآن در آمریکا در بستر افتاده و سخت مریض است، از جایش هم نمیتواند تکان بخورد) واضح است که در این صورت باید بگوییم زید فردا نخواهد آمد بالضروره، یعنی آمدن او در فردا ممتنع است. اگر همین آمدن زید را با توجه به علل وجودش درنظر بگیریم، اگر اطلاع داریم بر اینکه یک برنامه منظمی چیده شده است برای آمدن زید و تمام شرایط آمدن او فراهم شده و تمام موانع از بین رفته است، اگر همه مقتضیاتی را که ایجاب