مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٤٧ - ریشه تاریخی بحث حدوث ذاتی و حدوث زمانی
- یعنی همین تحولاتی که الآن ما میبینیم، این عالمی که الآن ما میبینیم بوده است؟.
استاد: نه، هستی بوده است. این تحولات مربوط به مسأله «ربط متغیر به ثابت» است. آن، مسأله دیگری است. عالم هستی یک وجود ازلی و ابدی دارد. تقدم و تأخر مراتب عالم با یکدیگر مسأله دیگری است که باید آن را بهطور جداگانه بحث کرد. آن، مسأله «ربط متغیر به ثابت» است که درباب «قوه و فعل» از آن بحث شده است.
- این مسأله فاعل مختار و فاعل مجبور که طرح میکنند آیا به این مسأله ارتباط دارد؟.
استاد: این به مسأله فاعل مختار و فاعل مجبور هم ارتباط ندارد. مسأله فاعل مختار و فاعل مجبور را متکلمین طرح کردهاند. آنها چنین خیال کردهاند که اگر فیض الهی ازلی باشد لازمهاش این است که خداوند فاعل موجَب و فاعل مجبور باشد. نه، خدا چون فاعل موجِب است چنین است نه اینکه چون فاعل موجَب است چنین است. فاعل موجَب بودن او به این است که یک علت ماورائی داشته باشد، و [مطلب] اتفاقاً برعکس است؛ یعنی اگر خدای متعال از ازل فاعل نباشد و در لایزال فاعل بشود در این صورت او فاعل موجَب میشود؛ چرا؟ برای اینکه اگر شیئی فاعل نباشد و بعد فاعل بشود معنایش این است که یک غایتی برای او وجود نداشت و بعد این غایت برایش پیدا شد.
مانند اینکه من این چای را میخواهم بخورم؛ تشنه که میشوم این چای را میخواهم بخورم، بعد آن را میخورم که سیراب بشوم؛ یعنی یک جبر غائی بر من حاکم است؛ یعنی یک غایتی که نبود، من را از حالت فاعل بالقوه به حالت فاعل بالفعل درآورد، آن وقت من میشوم «فاعل موجَب». ولی یک فاعل تامّ تمام که در ذات او فاعلیت و غائیت هر دو یکی است لازمه او این است که فاعلیتش هم ازلی باشد.
- این حرف با صفت قدرت جور درمیآید ولی با اراده جور درنمی آید.
استاد: با اراده هم جور درمیآید. البته بحث اراده و قدرت و مباحث دیگر، همه اینها در «الهیات بالمعنی الاخص» خواهد آمد. این بحثها همه به یکدیگر وابسته و پیوسته است.
ما بعد در مبحث الهیات تحلیل میکنیم که اراده چیست. وقتی که ما اراده را تحلیل کردیم آن وقت میبینید که با اراده هم جور درمیآید. در مورد اراده اغلب فرنگیها خیال کردهاند که بهطور گزاف پیدا میشود. خیال کردهاند که اراده یعنی یک امری که بهطور گزاف پیدا میشود؛ یک حادث گزافی، یک حادثی که هم حادث است هم بدون سبب.
- آخر معنای «مرید» این است که «ان شاء فَعَل و ان لم یشأ لم یفعل».
استاد: معلوم است که «ان شاء فعل».
- نه، بالاخره اینکه شما میفرمایید که عالم نمیتواند هیچ وقت منفک از خدا باشد این چگونه با مرید بودن خداوند سازگار است؟.
استاد: خوب، «ان شاء فعل» نه اینکه «ان شاء شاء». «ان شاء فعل و ان لم یشأ لم یفعل» لکن شاء و فعل. «ان شاء فعل» قضیه شرطیه است.
- در صورتی میتوان گفت: «لکن شاء» که «لم یشأ» هم امکان داشته باشد و حال آنکه شما میفرمایید ضروری است که همیشه «شاء».
استاد: چرا؟ هیچ لزومی ندارد. در صدق قضیه شرطیه صدق مقدمتین لازم نیست؛ یعنی حتی میان دو محال هم گاهی قضیه شرطیه صادق است و اگر مقدم صدق میکند لازم نیست که طرف خلافش محال نباشد؛ ولو طرف خلافش هم محال باشد باز قضیه شرطیه درست است. اتفاقاً همه این بحثها در آینده- درباب الهیات- خواهد آمد. ما در اینجا میخواهیم فقط ریشه تاریخی مسأله حدوث ذاتی و حدوث زمانی را به دست بدهیم، و الّا برخی از این مسائل در یک بحثی در گذشته گفته شده است و بهطور مفصلتر در بحثهای آینده گفته خواهد شد.