مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٩ - شبهه یا مغالطه فخررازی
اضافه عین وجود عرض است. این اضافه و رابطه وجودی عرض با جوهر اینطور نیست که وجود عرض یک امری باشد و اضافهاش با جوهر یک امر دیگری باشد. وجود عرض با اضافهاش به جوهر هر دو یک چیز است. لذا میگویند: «وجوده لنفسه عین وجوده لغیره»؛ یعنی این مقدار را متوجه شدهاند که این دوگانگی را به این شکل نمیشود میان جوهر و عرض قائل شد.
این حرف، بعد که به دست ملاصدرا میرسد از این هم یک درجه عمیقتر میشود؛ یعنی ملاصدرا رابطه جوهر و عرض را از این هم یک درجه عمیقتر دانسته است. بعدها که ما به باب حرکت رسیدیم در آنجا گفته خواهد شد که اصلا این حرف در این حدی هم که فلاسفه معتقد هستند صحیح نیست. ملاصدرا میگوید اصلا تغییر در عرض بدون تغییر در جوهر محال است. شما آن مقدار دوگانگی میان جوهر و عرض قائل هستید که میگویید جوهر میتواند ثابت باشد درحالی که عرض متغیر باشد درصورتی که رابطه جوهر و عرض آنقدر عمیق است که اصلا ایندو یک چیز هستند و در واقع کثرت آنها برمیگردد به نوعی تحلیل ذهن؛ یعنی هر «تغییر در جوهر» ی عین تغییر در عرض است و هر «تغییر در عرض» ی عین تغییر در جوهر است. آن وقت به عقیده او هر جعل تألیفی از یک جعل بسیط انتزاع میشود. آنچه که از اول مجعول است جوهر است که به جعل بسیط مجعول است و به تبع آن جعل بسیط این جعل تألیفیهایی هم که میگویید میان جوهر و عرض هست بعد انتزاع میشود؛ یعنی جعل تألیفی عرض از جعل بسیط جوهر استقلال ندارد، که مطلب برعکس آن چیزی میشود که شما میگویید. شما میخواهید جعل تألیفیها را برگردانید به نوعی جعل بسیط در عرض، و او همه جعل تألیفیها را میخواهد برگرداند به نوعی جعل بسیط در جوهر؛ یعنی همان شدنِ واقعی بدون هیچ گونه مجازِ جوهر است که یک درجهاش دگرگونی عرض است.
- که این حرف لازمه وحدت تشکیکی وجود است.
استاد: البته به اصالت وجود بیشتر مربوط است. ریشه همه اینها اصالت وجود است. در باب وحدت وجود ما باید بدانیم که این وحدتهایی که در عالم به اسم «وحدت وجود» نامیده میشود با این وحدت وجودی که ما میگوییم متفاوت است. اینهایی که «وحدت وجود» میگویند معمولا مقصودشان از این وحدت وجود نوعی وحدت موجودات است.
غالباً وحدت موجود را به نام وحدت وجود مینامند. وحدت موجود یعنی اینکه این موجوداتْ نوعی وحدت دارند، که این «نوعی وحدت» با اصالت ماهیت هم سازگار است. حال اینکه این «نوعی وحدت» را چگونه بیان میکنند هر مکتبی به یک نحو بیان میکند. مثلا مکتب مادی هم وقتی که برای ماده تعریفی میکند و ماده را یک حقیقت واحد میداند و اختلافات نوعی را بسیار سطحی میداند و میگوید همه انواع یکی است و یک حقیقت واحد است که به صورت این انواع مختلف درآمده است- و در واقع اختلافات نوعی در اصطلاح آنها نظیر اختلافات فردی و شخصی میشود در آنچه که ما قائل هستیم- به نوعی وحدت قائل است که میگوید آنچه که حقیقت است یک چیز