مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٠ - شبهه یا مغالطه فخررازی
است و همه چیز جلوههای آن است، که این وحدت را اینها «وحدت وجود» مینامند.
ولی وحدت وجودی که در فلسفه ما گفته میشود فرع بر اصالت وجود است؛ یعنی اول اصالت را از ماهیت میگیرد و به وجود میدهد، بعد که اصالت را به وجود داد وحدت را برای وجود قائل میشود که این، وحدت وجود به معنای واقعی است، ولی آن «وحدت وجود» ها اغلب وحدت موجود است. به هرحال غرض ذکر این مطلب است که در اینکه پایه همه اینها اصالت وجود و وحدت وجود- وحدت تشکیکی مبتنی بر اصالت وجود- است شکی نیست؛ یعنی تا آن اصالت وجود و وحدت وجود نباشد هیچ یک از اینها قابل تصویر و قابل حل نیست.
- این را که میفرمایید پایه همه اینها اصالت وجود است شاید به این نحو هم بشود بیان کرد که به دلیل اصالت وجود است که میشود همه این تفاوتها را از اینها گرفت و به وجود برگرداند و آن وقت به وحدت وجود رسید و مشکل را حل کرد؛ یعنی این اختلافات و این تفاوتها منحل در اصالت وجود میشود و وحدت از رفع این اختلافات ایجاد میشود. استاد: بله، درست است.