مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٨٢ - ضرورت و امکان و امتناع از مفاهیم بدیهی هستند
مفهوم نمیتواند مرکب باشد، پس بسیط است، بنابراین نمیتواند تعریف داشته باشد، پس نیازی به تعریف ندارد؛ چرا؟ چون اصلًا معنی تعریف این است که ما یک امر مرکب پیچیده را میخواهیم از هم باز کنیم یعنی عناصر بسیطش را به دست بیاوریم، ولی ما گفتیم که این مفهوم خودش بسیط است.
پس با این برهان ثابت شد که ملاک بینیازی از تعریف، بساطت است و ملاک نیازمندی به تعریف ترکیب. همین قدر که ثابت شود مفهومی بسیط است بی نیازیاش از تعریف ثابت میشود. به چه دلیل ثابت میکنیم بسیط است؟ اگر ثابت شد اعم از آن قابل فرض نیست پس بسیط است. اگر ثابت شود که مفهومی به گونهای است که اعم از آن مفهوم قابل فرض نیست به این دلیل ثابت میشود که مرکب نیست، وقتی مرکب نبود بسیط است، وقتی بسیط بود نیازی به تعریف ندارد.
ضرورت و امکان و امتناع از مفاهیم بدیهی هستند
ضرورت و امکان و امتناع هم چنین چیزی است. این را باید بدانیم که حکم ضرورت اصلًا حکم وجود است، همه ضرورتها از وجود برمیخیزد و ضرورت مساوی با وجود است [١]. پس ضرورت هم مثل وجود از مفاهیم عامه میشود، وقتی که از مفاهیم عامه شد پس بسیط است، وقتی بسیط شد تعریف ندارد.
امکان نیز همین حکم را دارد. اگرچه ما امکان را به ماهیت نسبت میدهیم و اگرچه ماهیت بدون وجود هم اعتبار میشود ولی ما هیچ گاه ماهیتی که واقعاً عاری از وجود باشد نداریم. پس امکان هم دائر مدار وجود است. بعلاوه امکان عبارت است از سلب ضرورت طرف ایجاب و سلب ضرورت طرف سلب؛ یعنی اگر ضرورت را شناختیم امکان را هم شناختهایم.
امتناع هم عبارت است از ضرورت عدم. وقتی وجود را شناختیم و عدم را شناختیم و ضرورت را هم شناختیم ضرورت عدم را نیز که اسمش امتناع است شناختهایم. بنابراین همین قدر که ما یکی از اینها را بشناسیم دوتای دیگر را هم.
[١]. [رجوع شود به مجموعه آثار ٦، ص ٥٣٥، مقدمه مقاله هشتم، ذیل عنوان «اصالت وجود، و ضرورت و امکان».]